اجاره موقت آپارتمان در مونترال
سلام دوستان
یکی از دوستان ما که قصد دارند برای تعطیلات تابستانی عازم ایران بشن آپارتمان خود رو برای اسکان موقت اجاره می دهند .
مشخصات :
آپارتمان دو خوابه با لوازم در محله (کت سن لوک)
cote- st-luc
برق ، اینترنت ، تلفن ، تلوزیون کابلی و استخر سر پوشیده
قیمت اجاره ماهانه : $1100
از ماه June تا آ خر August تخلیه می باشد .
تلفن تماس : 7058-677-514-001 :
E.mail: a299mz2@yahoo.com
آغاز سال 1391 بر همه ایرانیان فرخنده باد
سلام ، سال نو همگی مبارک 
امیدوارم سال سلامتی ، آرامش و رسیدن به آرزوها تون باشه . 
از همه دوستانی که ما رو مورد لطف و محبت خودشون قرار دادند و برامون پیام تبریک گذاشتند صمیمانه سپاسگزاریم
از پدر و مادر و خواهرها و تنها بردارم برای عیدهای با ارزشی که برامون فرستادند تشکر می کنیم و از همین جا می بوسمشون و براشون آرزوی بهترینها رو داریم امیدوارم باز هم سالی قسمت بشه که باهم سر یه سفره هفت سین سال رو نو کنیم .
پارسال شب سال نو خونه آقاجون خدا بیامرز بودیم . یادش گرامی روحش قرین رحمت
از خدای مهربون سپاسگزارم به خاطر دوستای خوبی که افتخار اشنایی با اونها رو داریم ، اینجا دوستای با صداقت و مهربونی داریم خیلی خوشحالم و از اون جمله آشنایی با دوست خوبم مریم و همسر و پسر نازنینش که تازگی به جمع صمیمی ما اومدند . به هر حال اینجا اولش با یک سری آشنا میشید که شاید بعد از مدتی احساس کنید زیاد هم با هم هماهنگ نیستید و به مرور تشابهات اخلاقی باعث میشه اونهایی که از لجاظ روحی با هم بیشتر هماهنگ هستند همدیگر رو جذب کنند .
چهارشنبه سوری هم اینجا به اتفاق همه دوستان خوبمون در مراسم خوبی که ایرانیان تدارک دیده بودند شرکت کردیم ، خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود ، حاجی فیروز برای بچه ها آواز خوند و باهاشون عکس گرفت ، به رسم سنت دیرینه ایرانیان ،از روی آتیش پریدیم و موسیقی های قشنگ ایرانی پخش می شد ، جدا لذت بردیم . به خصوص اینکه پدر من همیشه از وقتی که یادم میاد برای ما این شب رو شب خاطره انگیزی می کرد و دوست دارم به یادش تا زنده هستم من هم برای پسرم سنتها رو زنده نگه دارم .
اوایل مارس هم فرمهای مالیاتی رو پر کردیم و پست کردیم . البته مرکزی که من کلاس میرم 3 روز متوالی تعدادی حسابدار اومدند و ما از قبل وقت گرفتیم و مبلغ کمی بابت هر نفر گرفتند . و تقریبا پر کردن فرم هر نفرمون یک ساعت طول کشید . براتون بگم اینجا فرم های مالیات سالانه پر میشه یعنی الان ما فرم سال 2011 رو پر کردیم و هر ساله این کار از اوایل مارس تا آوریل انجام میشه و خیلی مهمه هر کسی که در سال گذشته اینجا زندگی کرده باید این فرمها رو پر کنه چه شاغل شده باشه چه نه و اینکه این فرمها برای هر نفر پر میشه و خانوادگی نیست یعنی یک فرم برای خانم و یک فرم برای آقا به طور جداگانه اما مطالب مهم در این مورد :
در صورتی که شما شاغل شده باشید و در امدی بالاتر از میزانی که اعلام می کنند داشته باشید به تناسب در آمد بیشتر باید مالیات بدید چون اینجا نمیذارن پولها در دست یک عده جمع بشه و شما هر چی بیشتر پول در بیاری باید مالیات بیشتری هم بدی و سیستمهای جالبی دارند که تقریبا میزان کلک زدن مردم هم به صفر می رسه ، یعنی نمیتونن اونقدرها دولت رو دور بزنن و دولت با این برگردوندن سرمایه به خود ملت برای کسایی که در آمد پایین دارند مزایایی قائل میشه مثلا در صورت اشتغال یا تحصیل هر دو نفر پول مهد کودک بچه ها رو برمی گردونه ، یا ماهانه مبلغی رو ثابت بابت مالیاتهایی که این قشر بابت خرید می پردازند رو بهشون پس میده در واقع از پولدار می گیره میده به ضعیف اما برای خود پولدارها هم مزایایی میذاره که تشویق بشن مثلا اعتبار اونها نزد دولت زیاد میشه می تونن مبالغ زیادی از بانک وام بگیرند با بهره های خیلی خیلی کم و یا اینکه به عنوان مثال در صورتیکه هزینه دندانپزشکی ، شارژ اتوبوس و مترو ، خرید کتاب برای خودشون وبچه ها یا جاهایی که برای ثواب مثلا مقداری از تولیدات کارخونه رو رایگان دادند یا وسایل دسته دوم شون به جای فروش بخشیده باشن و اما فاکتور ارزش اونها رو گرفته باشن یا مثلا تو همین موسسه الخویی یا هر کجای دیگه پولی رو به عنوان کمک هدیه داده باشن و... دولت از مالیاتی که آخر سال بهشون تعلق می گیره این فاکتورها رو کم می کنه و یه جورایی بهشون می بخشه
و خیلی چیزهای دیگه که چون ما هنوز اونقدر پولدار نشدیم هنوز خبر نداریم اما به محض اینکه به اون مرحله رسیدیم براتون می گم . 
به این میگن اسلام و حکومتی که 1400 سال قبل جضرت علی (ع) اجرا می کرد 
گفتم هر وقت پولدارشدیم ، یاد یه خاطره افتادم خواستم بنویسمش که اگر این آرزو به وقوع پیوست داشته باشمش ، چند وقت پیش معلممون اسم همه بچه های کلاس و از جمله خودش رو روی کاعذ هایی نوشت و به قرعه بین بچه ها تقسیم کرد که هر کسی فقط می دونست اسم چه کسی دستشه ولی اسم خودمون کجاست معلوم نبود ، اسم معلممون افتاد به من ، درس اون روز هم فوتوق سمپل بود ( زمان آینده ) بعد گفت برای فردا هرکسی یک انشا می نویسه در مورد پیشگویی از آینده کسی که اسمش دستشه و این آینده باید مربوط به دوره میانسالی به بالا باشه و بعد از اینکه اینجا انشاتون می خونید باید بقیه حدس بزنن این آینده مال کی بود ! فرداش یکی از همکلاسیهامون که یه آقای لبنانیه اومد و انشاشو خوند و آینده خیلی روشنی برای من پیش بینی کرده بود که ظاهرا از آینده همه همکلاسیها روشن تر پیش بینی شده بود یکیش این بود که من به خاطر اینکه خیلی خانم اجتماعی و مهربونی هستم از لحاظ ظاهری چهره ام پیر نمیشه ، خیلی به غذای خوب خوردن علاقه دارم ، جدیدترین بنز الگانس سال رو دارم و به همراه همسرم محسن و پسرمون که همواره تنها فرزند ماست در یکی از بهترین مناطق کانادا در یه خونه ویلایی زندگی می کنیم و 2 تا هم نوه داریم . آمین
دیگه اینکه قراره پنج شنبه هفته بعد به اتفاق بچه های ترم سوم یه اردوی یه روزه به کوههای مونترال داشته باشیم و ظاهرا جایی می ریم که شیره درخت افرا رو می گیرن ، اینجا از درخت افرا ( همون درختی که عکسش روی پرچم کاناداست ) شیره ای می گیرن که شکل عسل می مونه و خوردنش رو در زمستونهای اینجا مفید می دونن و به این شکله که اونو میریزنش روی برف تمیز و با چوب بستنی جمعش می کنن میشه شکل یه آلاسگای عسلی بعد هم میل می کنن که خیلی هم خوشمزه است ما روز فستیوال برف خریدیم و خوردیم . در ضمن نهار هم میریم رستوران و ساعت 3 و 4 عصر برمی گردیم دوست داشتم با امیر و محسن بریم که البته خیلی از همکلاسیها درخواست دادند خانوادگیش کنن اما گفتند فقط یه اتوبوس اجاره کردند و از لحاظ جا محدودیت تعداد دارند .
دیگه به لطف معلم مونیتور گلمون تقریبا هر روز یه ربع آخر موسیقی و آواز داریم که تا الان 2 تا شعر فرانسه رو بهمون یاد داده که خیلی هم شاده و آخر کلاس برای اینکه خستگیمون در بیاد همه با هم می خونیم .
راستی تا یادم نرفته این خاطره رو هم بنویسم که امیر حسین 3 هفته پیش که ما سرمون گرم بود رفته برای خودش سه جای موهاش از ته ته با قیچی زده و شب عیدی برای خودش تیپی به هم زده بهش می گم چرا این کار رو کردی ؟ می گه آخه تو موهای من و ددی رو کوتاه می کنی من هم خواستم مثل تو یاد بگیرم تا موهامو خوشگل کنم 
دیگه اینکه براش از کتابخونه طبق معمول کارتون گرفتیم ببینه دیدم دوربین برده کاملا روی صفحه مونیتور میزون کرده که اصلا مو نمی زد و داشت از کارتون فیلم می گرفت بهش می گم ماما ن داری چیکار می کنی ؟ میگه تو گفتی نمیشه تو کانادا از روی cd ضبط کنیم و باید بریم بخریم من هم دارم با دوربین ضبطش می کنم تا بریزم تو هارد همیشه داشته باشم . 
به دوستان گلی که خواسته بودند براشون از محله های مونترال و مدارس بچه ها بنویسم ، بگم که این پست کمی طولانی شد حتما پست بعدی شامل این دو موضوع خواهد بود .
همتون به خدای یکتا میسپاریم و براتون آرزومند آرزوهای قشنگتون هستیم .
سال خوبی رو پیش رو داشته باشید و تعطیلات نوروزی به همتون خوش بگذره 
زمستان
سلام گرم ما از سرزمین برفها و سرما ، به دلهای گرم و پر مهر شما دوستای گلمون 
گرچه خبرهای خوبی از کار سفارت و نرخ دلار نمی رسه اما همچنان امیدواریم که اوضاع روبراه بشه و شرایط بهتر از وضع موجود 
فکر کنم ما خوبیم ، یعنی در کل خوبیم و فعلا داریم یادگیری زبان شیرین فرانسه رو
( DIFFICILE
) ادامه میدیم .
پسرمون کلی تو زبان فرانسه پیشرفت کرده ، من خودم هم نسبت به روزهای اول که اصلا فرانسه نمی فهمیدم ، چه برسه به این که حرف بزنم الان می تونم با این زبان با مردم ارتباط برقرار کنم . یک ماه پیش که وقت برای بیمارستان داشتیم و از آنجا تماس گرفتند تا قرار ملاقات رو OK کنن خیلی برام جالب بود که تونستم کاملا حرفهاش و بفهمم و جوابش رو به فرانسه بدم چون این اولین تجربه تماس تلفنی من به زبان فرانسه بود حتما می دونید که فهمیدن مکالمات تلفنی به مراتب از رو در رو صجبت کردن مشکل تره ،اما در کل می بینم مسیر یادگیری زبان خیلی طولانیه و صبر ایوب می خواهد تا مثل خودشون بخوای نیتیو بشی . یادمه 5 ماه پیش که تازه فرانسه رو شروع کرده بودم به زبان انگلیسی صحبت می کردم و کارم رو البته با جون کندن راه می انداختم اما الان گرچه هنوز انگلیسی رو خیلی راحت تر می فهمم اما نا خوداگاه برای صحبت کردن شروع می کنم به فرانسه حرف زدن و هر کجا کم میارم از انگلیسی مدد می جویم اما همواره معتقدم برای ما ایرانیها یادگیری زبان انگلیسی به مراتب ساده تره اما چه کنیم که برای زندگی و بخصوص کار در مونترال شرط اول زبان فرانسه است .
یه جور توفیق اجباری ....
و اما از حال و هوای اینجا و زمستان اگه بخوام براتون بگم تو ژانویه دمای هوا به منهای 20 درجه هم رسید و با وجود شوفاژ روشن طوری شد که ما پنجره ها رو با پلاستیک پوشاندیم ، اما از داخل پریزهای برق سوز میامد بیرون و خونه نمی شد بدون جوراب و تنها با دمپایی راه رفت و لباس نازک یا آستین کوتاه پوشید ، اینجا وقتی باد می وزد و دما به منهای 10 درجه می رسه واقعا سرده آدم اگر صورتش رو نپوشونه احساس می کنه پوست صورتش داره می ترکه چون عملا بدن دما رو منهای 15 احساس می کنه . هفته گذشته هوای خیلی خوب و بهاری داشتیم البته می گم بهاری برای زمستان کانادا چون دمای هوا روی منهای 5 و منهای 6 بود و ما خوشحال که چقدرهوا خوبه 
روز یکشنبه گذشته هم رفتیم فستیوال برف در پارک ژان دقپو که تا پایان ماه مارچ برقراره خیلی خوش گذشت حتما یادتون باشه وقتی اومدید تو زمستون اینجا رو فرام.ش نکنید چون برای روحیه آدم اینجا این چیزها خیلی خوبه و گرنه حال و هوای زمستون اینجا آدم رو دپرس می کنه .
اما این هفته به نسبت سرد شده و دوباره به منهای 10 درجه رسیده 
ما امتحانات این ترم رو هم پشت سر گذاشتیم و منتظر شروع ترم جدید هستیم . اگر از نحوه امتحان بخواهید بدونید براتون بگم تقریبا مراکز یه فرقهای کوچولوی با هم دارند مثلا جایی که من ترم اول بودم در طول ترم خیلی با ما سطح بالا کار کردند اما امتحان واقعا مسخره بود شامل دو بخش ، بخش اول آزمونی بود که ما به مکالمات گوش می دادیم و بعد به سوالات مربوط به اون جواب میدادیم و مکالمه ها فوق العاده راحت تر از چیزی بود که با ما کار کرده بودند . بخش دوم شامل درک مطلب و کمی گرامر بود که تقریبا نوشتن در کار نبود و بیشتر حالت تستی داشت . و ارائه یک پروژه در هفته آخر ترم داشتیم که باید عکس و فیلم هم تهیه می کردیم و از حفظ یه شخصیت رو معرفی می کردیم که می تونست یکی از اعضای خانواده ، دوست ، شخصیت علمی و ورزشی و هنری از هر کجای دنیا و ... باشه که من زندگی نامه استاد پروفسور حسابی رو معرفی کردم و نمره اول کلاس رو در پروژه گرفتم . اما اکثرا اعضای خانوادشون رو معرفی کردند یک آقای عرب سوریه ای یک استاد ژاپنی رو که در دانشگاه استاد خودش بود رو معرفی کرد یک نفر یه خواننده ایرانی ، و یک خانم چینی هم یک کوهنورد چینی رو ، جالب براتون بگم اولین سوالی که از من پرسیدند این بود که چرا دکتر حسابی با این موقعیت خوبی که در خارج از کشور داشت به کشور برگشت ؟
. من جواب دادم چون معتقد بود کشورش و ملتش به علمش احتیاج داره ... ای کاش بودند کسانی که فکر می کردند چرا دکتر جسابی به ایران برگشت و چرا دیگران برنمی گردند ؟ چرا منزل و موزه پروفسور حسابی باید توسط بانک به حراج گذاشته شود ؟ در حالیکه ایشان برای انجام تحقیقات برای پیشرفت مملکتش تنها دارایی خود که منزلش بود رو گرو بانک گذاشت تا بتونه وام بگیره اما عمر ایشان کفاف نداد که آخرین تحقیقش رو به پایان برسونه و وام رو پرداخت کنه !!!!!!!!!!!!!!! در حالیکه دولت فرانسه یکی از معروفترین جایزه ها رو که هر ساله به کسی میده که در کشورش از نظر علمی اقدام مفیدی انجام داده و دکتر حسابی تونسته این جایزه رو از فرانسه دریافت کنه .....چرا ریشه این طرز فکر و عشق به میهن و هموطنان روز به روز کم رنگ میشه و تنها چیزی که جای اون و می گیره اینه که همه فقط دنبال منافع خودمون می گردیم در حالیکه نفع رسوندن همه ما به جامعه یعنی بزرگ کردن این حلقه نه تنها سود بزرگتری رو به ما برمی گردونه بلکه آتیه نسلهای آینده رو هم تضمین می کنه
حتی گاهی دیدم ایرانیهایی رو که خودشون هنوز زمان زیادی نیست که دارن اینجا زندگی میکنن ولی دوست ندارند اطلاعاتشون و با هموطناشون شریک بشن چه اشکالی داره هموطن من با اطلاعاتی که من بهش دادم هم طراز من بشه یا حتی یه قدم از من جلوتر بره
چرا نمی خواهیم ببینیم و قبول کنیم ایرانی پیشرفت کنه ، ایرانی خوب و خوبتر از ما زندگی کنه ؟ آیا برای این که در آینده بگیم دنیا رو شاخ چینی ها و ... می گرده چون نمیذارن هموطنشون بیکار بمونه ترجیح می دن همکارشون چینی باشه تا یه ملیت دیگه باید بیاید ببینید چقدر دست هم و می گیرن و چقدر به هم اعتماد دارند ما اول به عالم آدم مشکوکیم تا ثابت بشه بدبخت خیلی هم درسته ، اول از ایرانیه کنار میکشیم و بهش رو راه نمیدیم اما همین که فهمیدیم یه کاره ای یا دستش به دهنش می رسه طرح دوستی می ریزیم که یه جورایی بهمون سود برسونه ! وای برما ، اینها ست که امروز ایران ما رو به اینجا رسونده اما وقتی میری تو فروشگاه canedian taier میبینی بیشتر چینی تایره و بازارشون همه دنیا رو گرفته
ببخشید که موضوع از مبحث امتحان خارج شد این چند ماهی که اینجا بودیم اونقدر افسوس سر همین چیزها خوردیم که اصلا نفهمیدم دارم از موضوع اصلی خارج میشم و سر درد دلم باز شد . اما این ترم ما سه روز امتحان داشتیم و فوق العاده مشکل بخش اول شامل 12 صفحه که در صفحه درک مطلب و سوالات جداگانه داشت در کل شامل 50 نمره ، بخش دوم امتحان ecrie یا نوشتن بودن که تنها یه سوال ساده داشت و اون هم نوشتن چک و بقیه یه جورایی شبیه انشاء بود از جمله نوشتن یه کارت پستال برای تولد یک bebe ، نوشتن نامه برای معلم فرزندتون که امروز قرار ملاقات دندانپزشکی داره و شما قراره ساعت خاصی برید دنبالش و ازش بخواهید برای ساعت مشخصی فرزند شما آماده باشه ، کیف پول شما شامل مدارک و پول گم شده و شما باید اعلامیه ای بنویسید تا یابنده با شما تماس بگیره ، و در انتها به یک متن گوش کردیم و باید می نوشتیم این شخص کجا می خواد بره چه ساعتی قراره بره از چه مسیری میره و در نهایت آدرس که می داد برای محل مورد نظرش رو گوش بدیم به خاطر بسپوریم بعد روی کاغذ بنویسیم . بخش سوم امتحان یه جور مکالمه بود که استاد از روز قبل برای هرکسی زمانی رو تعیین می کنه در حدود 15 تا 20 دقیقه و شما باید در مورد تمام مطالبی که اون ترم خوندی آماده باشی چون مکلالمه آزاده و هر بحثی ممکنه مطرح بشه که شما باید با استاد به گفتگو بشینی .محسن که دانشگاه مونترال میره امتحان انشانویسی ، گرامر ، لیسنینگ ، ریدینگ، مصاحبه شفاهی و فونتیک داشته .
خیلی دوست دارم براتون می نویسم اما وقت کم میارم و مجبورم از سر و تهش بزنم و تقریبا ماهی یکبار براتون پست بذارم .
مثل همیشه برای همیهنان عزیزمون و البته میهنمون ایران آرزوی سرفرازی و سعادت داریم .
خداوند یار و یاور تان . ما رو از دعای خیر بی نصیب نذارید .
سال نو میلادی مبارک
سلام دوستان امیدواریم روزهای خوبی رو بگذرونید . کریسمس و سال نو میلادی رو به همه هموطنان عزیز به خصوص مسیحان تبریک می گیم و برای همه آرزوی سعادت و سلامتی داریم . 
خبرهای خوبی بهمون رسید مدیکال آزاده و فهیمه بچه های که فایل فدرالشون مال سپتامبر 2009 بوده آواخر آذر رسیده ، بهشون تبریک می گیم . آزاده و فهیمه یک سال پیش تقریبا هم زمان با ما ازشون درخواست آبدیت مدارک شد و اونها هم مدارک خواسته شده رو فرستادند اما در کمال ناباوری دیگه خبری از سفارت مبنی بر آماده بودن مدیکال نگرفتند تا امسال
به هر حال خیلی خوشحالم که این دوران انتظار به پایان رسید .
اما خبرهای بدی هم شندیم از جمله رد شدن چند تا از دوستان در مصاحبه از جمله مصی عزیز
و این که کلاسهای سفارت فرانسه در تهران تعطیل شده و به دنبال اون تنها جایی که در حال حاضر امتحان tef برگزار میشه همون قطب راوندی از طرفی سفارت از اول ماه دسامبر ارسال مدرک زبان فرانسه و انگلیسی رو برای تشکیل پرونده اولیه برای استان کبک اجباری کرده ، و در غیر اینصورت مدارک رو برمی گردونه از طرفی ظاهرا فدرال هم اعلام کرده تا 2 سال آینده هیچ پرونده جدیدی رو تحویل نمی گیره 
تو این مدت ما هم مشغول زندگی هستیم تقریبا بعد از سه ماه دیگه زرق و برق اینجا برامون عادی شده و مشکلات زندگی در ایران داره کمرنگ میشه اما یاد و خاطرات خوش از اقوام و دوستان و کسانی که سالها در کنارشون بودیم به خصوص پدر و مادرهامون که با رنج و تلاش و در نهایت خلوص نیت و بدون منت ما رو به اینجایی که هستیم رسوندند همواره در یادمونه و براشون از خدای منان اول آرزوی سلامتی و بعد آخر و عاقبت به خیری را خواهانیم
چیزهایی که از کودکی تا امروز در کوله بارمون گذاشتند تا بتونیم مسیر پر پیچ خم زندگی رو با موفقیت بیشتری طی کنیم . به امید اینکه ما هم بتونیم از پس این مسولیت بزرگی که خداوند توفیقشو بهمون داده ( تربیت فرزند) خوب بربیایم و هدفمون در طول مسیر پر فراز و نشیب زندگی گم نکنیم و ناخواسته به بیراه نریم . 
دیگه یواش یواش وبلاگمون داره بیشتر جنبه ثبت خاطرات رو می گیره و تقریبا همه اونهایی که میان اینجا بعد از مدتی نحوه زندگیشون از حالت مهاجرتی خارج میشه و زندگی رو روال عادی خودش قرار می گیره و هر کس بنا بر مسیری که انتخاب می کنه به زندگی ادامه میده بنابراین باعث میشه آدم احساس کنه دیگه مطالب وبلاگش برای خواننده ها جذابیت قبلی رو نداره و بیشتر خصوصی شده و این میشه که بعضی ها دیگه نمی نویسند . یا تصمیم می گیرند به صورت رمز دار برای ثبت خاطرات خودشون بنویسند اما ما تصمیم داریم تا زمانی که وبلاگمون خواننده داره و می تونه راهگشای شما باشه حتی با پاسخ به سوالاتتون به نوشتن عمومی ادامه بدیم اما به هر حال اگر زمانی احساس کنیم دیگه تبدیل به یه دفترچه خاطرات شخصی شده ممکنه دیگه خصوصیش کنیم و برای خودمون بنویسیم .
همان طور که دوست عزیزم سارا تو وبلاگش نوشته زندگی کردن تو کانادا به معنای مطلق زندگی کردن در بهشت برین نیست ما حالمون خوبه ولی نه به این معنا که این گوشه دنیا مشکل و غم وجود نداره این و برای دوستانی می نویسم که الان در ایران هستند و فکر می کنن با رد شدن در مصاحبه و یا سخت شدن پذیرش مهاجرت خیلی دنیاشون عوض شده ، نمی خوام بگم اینجا بده یا خوبه چون خوبی و بدی رو ما بر اساس نوع تفکر و خواستمون از محیط اطرافمون که ما رو در رسیدن به اهداف یاری میده تعریف می کنیم اینجا به همون اندازه که می تونه خوب باشه ، می تونه بد هم باشه یعنی همون داستانی که همیشه می گن برای بدست آوردن چیزی تو دنیا باید بهایی بدی و این همون چیزهایی که از دستشون میدی حالا باید دید ارزش کدوم برامون بیشتره ؟
من با مهاجرت اولین چیزی که با تمام وجودم احساسش کردم این بود که به هر کجای این کره خاکی که سفر کنی نمی تونی ایده آلت رو پیدا کنی تنها به این دلیل که خداوند متعال این دنیا را مکانی برای آرامش ابدی ما خلق نکرده و تنها جایی که برای بشر می تونه بی عیب باشه همون بهشته که خداوند وعده اون و در قران مجید داده و اصلا هدف از آفرینش ما در این دنیا همین بوده که در برخورد با مشکلات و سختی ها خودمون و برای متعالی شدن آماده کنیم و این تنها تفاوت بشر با سایر مخلوقاته .
اینجا هوا حسابی سرد شده چند روزی میشه که همه جا سفید پوشه و تقریبا هر روز برف میاد و به برفهای قبلی اضافه میشه برای اولین بار دمای منهای 19 درجه رو هم تحمل کردیم . خونه ما گرمه ، کاپشنها و چکمه هامون هم خدا شکر فعلا که خوبه و از خریدمون راضی هستیم .
اینجا رسمه که برای آخر سال میلادی توی کلاسها و اداره ها جشن هایی برگزار میشه و این خیلی کار خوبیه با این کارشون یه جورایی همه مردم رو در شادی آغاز سال نوشون شریک می کنن . جایی هم که من کلاس میرم دو هفته به سال نو مونده بود برای دانشجو هایی که بچه زیر 7 سال داشتند جشن نوئل گرفتند و بابا نوئل اومد و به بچه ها اسباب بازی کادو داد که مال سن امیر حسین یک جعبه لگو بود که باید باهاش ماشین مسابقه ای می ساخت بابا نوئل با بچه ها عکس گرفت مراسم پذایرایی عصرانه بصورت سلف سرویس بود شامل بیسکویت ، شیرینی مخصوص نوئل ، قهوه ، آب میوه ، شیر و میوه بود و هفته بعدش دانشگاه مونترال همین جشن رو برگزار کرد که ما مجددا دعوت بودیم با این تفاوت که خانواده ها نهارشون رو بردند و اونجا با هم sheire کردند و بچه ها رو بردند تو یه سالن بزرگ و بهشون کلی وسیله دادند تا بازی کنند بعد هم دوباره به سالن اصلی برگشتند و بابا نوئل اومد و امیر حسین اونجا هم از بابا نوئل کادو گرفت .
روز 23 دسامبر هم همه کلاسها برای دانشجوهای خودشون جشن برگزار کردند و این بار دیگه خانوادگی نبود کلاس ما هم با کلاس بغلیمون جزء گروه سرود بودیم و از قبل دو تا شعر مخصوص نوئل رو تمرین کرده بودیم و یکی از بچه ها هم با ارگ موزیک می زد بعد هم یک موسیقی از هر کشوری که دانشجو داشت پخش کردند ، مسابقه هم برگزار شد همون مسابقه که صندلی میذارند و با قطع شدن موزیک باید هر کسی روی یه صندلی بشینه ، در کل خیلی خوش گذشت . یک شب هم مدرسه امیر از خانواده ها دعوت کرده بودند که شامشون رو ببرند مدرسه و همه با هم شام بخوریم اون هم تجربه جالبی بود و جالب تر این که هیچ کس غذای گوشتی نیاورده بود حدس من بر این بود که مسلمونها هم بتونن از غذای اونها تست کنند شاید هم برحسب اتفاق بود 
روز 24 دسامبر اینجا روزیه که همه تعطیلند و سعی می کنند در کنار خانواده هاشون باشند و معمولا همه توی خونه هستند و تقریبا شهر در سکوت گذشت .
روز 25 دسامبر یا همون کریسمس که تولد حصرت عیسی است و تمام کلیساها جشن داشتند
روز 26 دسامبر اینجا روز حراج بود که فقط به درد خرید لوازم الکترونیکی می خورد و خودم شخصا حراج چشم گیری اون طور می گفتند ندیدم .
دیگه اینکه روز چهارشنبه به رسم هر ساله که تو ایران در ایام محرم و صفر شعله زرد می پختیم تصمیم گرفتیم و یه شعله زرد کوچولو پختیم تا اون جاییکه دسترسی داشتیم بین دوستان پخش کردیم .
خوب دیگه فکر کنم برای این سری کافی باشه سرتون درد آوردم .
تا پست بعدی همتون در پناه خدا 
پینوشت :
سلام دوستان نمی دونم چه بلایی بر سر وبلاگ نازنینمون اومده دفعه چهارمه که دارم پینوشت می کنم امیدوارم ارسال بشه .
من جمعه شب به همه نظرات پاسخ دادم و ارسال کردم اما تعدادی از پاسخها پاک شده
و تا الان چند بار دیگه اونها رو جواب دادم اما ارسال نمیشه خواستم بابت این تاخیر عذر خواهی کنم به محض برطرف شدن مشکل به نظراتتون جواب خواهم داد .
اولین بارش برف در سال 2011 در مونترال
سلام دوستان
از لطف همه شما ممنونیم . امیرحسین کاملا خوب شده ، برای همتون آرزوی سلامتی داریم .
امروز صبح که از خواب بیدار شدیم ( 23 نوامبر ) دیدیم همه جا سفید پوش شده جای همه شما که برف دوست دارید خالی ....
تو همین یکی دو روزه به همه نظرات باقی مونده رو پاسخ میدم . من و ببخشید در طول هفته خیلی سرم شلوغه .
این پست ادامه داره برمی گردم می نویسم .....
خوب برگشتم :
اول از همه از بیمارستان براتون بگم ما ساختمون بغل خونمون یه بیمارستان تخصصی کودکانه ، داخل بیمارستان که میشی همه چیز خیلی شیک و مرتب ، با تجهیزات کامل یه چیزی می گم یه چیزی میشنوید آدم احساس نمی کنه تو درمانگاه یه بیمارستانه چند تا دختر جوان هم مرتب در پذیرش می گردند و یک سبد دستشون و به بچه ها کتاب و مداد رنگی ، برچسب و بازی های فکری و ... میدن تا سرشون گرم بشه اما چشمتون روز بد نبینه خدا نصیبتون هم نکنه ما ساعت حدود 9 صبح که رفتیم بیمارستان پذیرش شدیم دقیقا ساعت 20/8 شب وارد اتاق پزشک شدیم یعنی حدود 11 ساعت انتظار ، شنیده بودیم اینجا دکتر رفتن مکافات داره ولی نه اینجوری
سیستم شون ایجوریه که شما میری پذیرش می گیری میشینی تو نوبت تقریبا بعد از 20 دقیقه صدامون کردند رفتیم قسمت اورژانس اونجا تختهایی برای ویزیت بچه ها گذاشته بودند که تختها به شکل حیوانات بود و بچه ها رو تخت می خوابیدند بعد یه پرستار میاد و بچه رو معاینه می کنه و شرح حالش و می گیره که اون موقع امیرحسین 5/39 درجه تب داشت بهش شربت استامینوفن داد ( که اینجا بهش می گن تی نلون ) و گفت تا موقعی که درجه تبش از 39 به بالا میره هر 4 ساعت یکبار بهش بدید اما اگر تبش کمتر بود لازم به دارو نیست تب برای بدن خوبه تا با میکروبها مقابله کنه اگر تبش به 5/40 رسید دوباره بیاریدش ، تا می تونید مایعات بدید بخوره تا 4 روز هم مدرسه نره تو خونه استراحت کنه مشکلی نداره برید خونه ما گفتیم چی ؟
قربانت اینو که خودمون هم بلد بودیم ما می خواهیم یه دکتر ویزیتش کنه اون هم گفت باشه . حالا نگو اینها هر مریضی رو که معاینه می کنن بهش از 1 تا 5 نمره میدن اگر شماره شما یک باشه میری میشینی و جزو نفرات اول میری پیش دکتر ولی هر چی شمارت بالاتر باشه و مریض بیاد با وضعیت بدتر جلوی شما قرار می گیره و نوبتت عقب تر میره حالا شماره ما چند بود ؟ 4
تا ساعت 11 نشستیم دیدیم خبری نشد محسن رفت پرسید گفتند ساعت 2 نوبتتون میشه اومدیم خونه ساعت 2 محسن رفت گفتند الان 8 نفر جلوی شما هستند اگر بیمار بیاد و وضعیت از شما اورژانسی تر باشه به این تعداد اضافه میشه خلاصه ساعت 5 دوباره رفتیم گفتند الان 6 نفر جلوتر از شما هستند و امیر دوباره تبش رفته بود روی 40 درجه که دوباره بهش استامینوفن دادند و خلاصه ساعت 20/8 رفتیم تو و دوباره معاینش کردند و گفتند ویروسه باید دوره اش بگذره دارو نیاز نداره اگر تا 3 یا 4 روز دیگه خوب نشد که میشه بیاریدش از سینه اش هم عکس گرفتند برای اینکه شما رو راهنمایی کن کجا بری روی زمین عکس حیوانات رو چسبوندند مثلا برای رفتن به رادیولوژی می گن زراف ها رو دنبال کن و خلاصه عکس گرفتیم و گفتند ریه هاش مشکلی نداره و دقیقا سر 4 روز بچه تبش قطع شد و بعد از 10 روز سرفه هاش هم خوب شد .
اما مطلب جالب ما که تازه خونمون نزدیک بود و می رفتیم و میومدیم نهار و خونه خوردیم امیر خواب بعدازظهرش و کرد بچه مون غر می زد خسته شدم ، بریم خونه ، پس کی نوبتمون میشه ؟ خودمون هم واقعا کلافه بودیم که یک روز کامل و اسیر بودیم اما جالبه در این رفت و آمدها میدیم خانواده هایی که صبح اول وقت دیده بودیمشون حتی تا ساعت 8 شب هم همونجا بودند و جالب بدونید که حتی سر همون صندلی نشسته بودند فقط شاید گاهی این دستشون زیر این چونه بود و گاهی اون یکی 
بچه هاشون بدون هیچ غر و نقی نشسته بودند کارتن تام و جری نگاه می کردند ، نقاشی می کشیدند .... شاید باور نکنید ولی واقعیت داره و برای ما خیلی تعجب آور بود که آخه این ها کجا ما کجا 
اما برای اطلاع دوستانی که برای اومدن برنامه ریزی می کنن بگم که سعی کنید بلیطتتون رو برای 10 روز آخر ماه میلادی بگیرید به این دلیل که ورور شما در هر ماهی باشه اون ماه حقوق بچه و مالیات رو به شما نمی دن اینجوری فقط چند روز اول ورودتون پیزی بهتون تعلق نمی گیره مثلا ما که دوم ماه اومدیم کل اون ماه رو از دست دادیم .
دیگه اینکه جهت اطلاعتتون بگم تاریخ شروع کلاسهای فرانسه به شرح زیر است در طول هر سال 4 ترم هست که شما باید برای رسیدن به هر ترمی که مد نظر دارید حداقل 2 ماه قبلش اینجا ثبت نام کنید . ثبت نام از ایران میسر نیست و باید وارد کانادا شده باشید . در کل سه ترم کلاس فرانسه براتون میذارن که به جز ترم سوم شما مجاز هستید یک ترم و تکرار کنید اما اگر بخواهید بیشتر بخونید می تونید خودتون ثبت نام کنید تقریبا رایگانه شما سالی 50 $ پرداخت می کنید و لی حقوق ندارید . اما تاریخ شروع کلاسها گاهی با یکی دو روز تاخیر به خاطر اینکه ممکن این روزها به شنبه یا یک شنبه برخورد کنه که طبیعتا از بعد از تعطیلات آخر هفته شروع میشه :
شروع ترم زمستان 7 فوریه
شروع ترم بهار 2 می
شروع ترم تابستان 17 آگوست
شروع ترم پاییز 2 نوامبر
(با تشکر از دوست خوبمون علی آقا جهت تصیح تاریخ ترم بهار )
برای ژانویه هم کلاسها به مدت 2 هفته تعطیل میشه ( همون تعطیلات سال نو )
راستی برای واکسن آنفولانزا هم بگم با این که گفته بودند فقط برای گروههای پر خطر رایگانه و بقیه باید پول بدن ما بر اساس برنامه زمانبندی که مرکز clsc اعلام کرده بود رفتیم که برای امیر بزنیم و هزینه اش رو هم بدیم اما وقتی رفتیم گفتند هر کس مراجعه کنه رایگان براش می زنیم ( درست مثل کشور خودمون ) ما هم از خدا خواسته هر سه نفرمون زدیم
می گن مفت باشه کوفت باشه
اما داروخانه ها هم می زدن که اونها از گروههای پر خطر نفری 5$ برای سرنگ و از سایرین نفری حدود 30$ می گرفتند . حواستون باشه به امید خدا سال آینده به همون مراکزی که clsc اعلام می کنه مراجعه کنید .
برای همتون آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون دارم . در ایام ماه محرم و صفر دعای برای گرفتارها ، اموات و بیماران رو فراموش نکنید .
به خداوند یکتا می سپاریمتان 
امروز 11/11/2011
عید غدیر مبارک
عید غدیر رو به همه شما عزیزان تبریک می گم به خصوص سیدها و از همین جا به مادر عزیزم که هر سال چنین روزی می رفتیم دیدنش . این چند روز بیش از همیشه به یاد مادرم بودم همین که نزدیک عید غدیر بود و همین که امیرحسین سرمای سختی خورده و تب و سرفه های شدید داره الان سه روزه مدرسه نرفته و ما هم روزی سه ساعت داریم غیبت می کنیم و نوبتی ازش نگهداری می کنیم شبها هم به خاطر سرفه و تب نمی تونیم خوب بخوابیم از اون طرف هر روز باید بریم کلاس که از درس عقب نمونیم و وقتی میام خونه ، مریض داری و کار خونه و خوندن درس و بی خوابی ... امروز وقتی اومدم شام و گذاشتم و نفهمیدم کی روی کاناپه خوابم رفت ، همیشه اینجور موقع ها مادرم فریاد رسم بود . دو هفته پیش پسرمون سرما خورد و ما هم که تعطیلی آخر ترممون بود و خونه بودیم نگذاشتیم یک روز بره مدرسه دو روز هم ویکند بود خوب خوب شد . اما سه شنبه صبح که بیدارشد سرفه می کرد فرستادمش مدرسه عصر که اومد دیدم حالش خوب نیست و سرفه هاش شدید شده نصف شب تب هم کرد که مجبور شدم چهارشنبه نذارم بره مدرسه طفلک بچه ام و می خواستند ببرند پارک و کل اون روز رو قراربود تو پارک باشن و براشون مراسم تدارک دیده بودند و 16$ ناقابل هم از پدر و مادرها گرفته بودند البته نهار رو باید خودمون براشون میگذاشتیم که به حال ما فرقی نمی کرد چون ما هر روز بهش نهار میدیم می بره . خلاصه صبح محسن رفت کلاس و عصر من ، اما عصر محسن برده بودش بیمارستان ما درست ساختمون بغل خونمون بیمارستان کودکانه وقتی عصر اومدم برام ار بیمارستان و امکاناتش که تعریف کرد یاد بیمارستان طالقانی که مخصوص کودکانه در تهران و امیر پارسال اونجا بستری شد افتادم گرچه رسیدگی خوبی داشتند اما هزینه های سر سام آورش که جلوی چشم خودمون یه خانواده بچه شون که خیلی هم حالش بد بود و باید بستری میشد و بردند چون نمی تونستند اونقدر هزینه کنند . دکتر تشخیص داده یه نوع ویروسه و برای سرفه هیچ دارویی نباید بگیره فقط باید لای پنجره باز باشه که هوای آزاد وارد خونه بشه مایعات به خصوص آب فراوان بخوره 3 تا 5 روز مدرسه نره و استراحت کنه در ضمن گفته این که تب داره خیلی هم خوبه چون بدن برای مبارزه با بیماری باید گرم تر باشه و این نشونه مقابله بدن با بیماریه و تا زمانی که حتی تب تا 39 درجه هم هست هیچ دارویی نباید داد که دمای بدن رو پایین بیاریم تا بدن بتون کار خودشو انجام بده در صورتی که تب به بالای 40 درجه برسه خطرناکه و باید به بیمارستان مراجعه کرد 
راستی یادتون باشه با خودتون قرص و شربت سرماخوردگی بیارید که اینجا اصلا نمی دونن این دارو چیه اینجا بیشتر از advil استفاده می کنن که مثل استامینوفن خودمونه جالبه که بدونید ظاهرا داروی سرما خوردگی رو فرمولش و داروسازان گل خودمون کشف کردند که مخلوطی از استامینوفن و چند داروی مناسب حالت سرماخوردگی
امروز 11/11/2011 بود اتفاقی که هر 900 سال یکبار می افتد . جالبه بنویسم که امروز امیر حسین درست ساعت 11 وقت دندانپزشکی داشت و ساعت 11 و 11 دقیقه در کلینیک دندانپزشکی بود .
هوا اینجا حسابی سرد شده و امشب دمای هوا صفر درجه شده اما ظاهرا برای سه روز آینده کمی گرمتر میشه و از اون به بعد میریم که ننه سرما رو تجربه کنیم اونم از نوع کانادایی البته بهتره بگم قطبی امشب جتی دلم برای اون شبهای زمستونی ایران هم تنگ شده بود یادش به خیر مادر شوهرم معمولا بساط لبو گاهی کدو جلوایی رو راه می نداخت و می رفتیم طبقه بالا دور هم می خوردیم باور کنید گاهی دلم برای اون موقعها که دور هم فیلمهای تلویزیون ایران رو میدیم هم تنگ میشه .
برای همتون آرزوی روزهای خوش و سرشار از سلامتی و موفقیت داریم .
5 ماه گذشت ...
سلام از همه شما که برام پیام تسلیت گذاشتید ممنونم امیدوارم سایه عزیزانتون همیشه بالای سرتون باشه .
درست تا چند ساعت دیگه حدود 150 روز از ورود ما به کانادا می گذره و چقدر زود گذشت ...
توی ماه گذشته وقت clsc داشتیم برای واکسن امیر حسین توی پستهایی که از ایران براتون می نوشتم مفصل توضیح داده بودم که کارت واکسن بچه ها باید تایید و ترجمه بشه همون روزهای اول که اومده بودیم رفتیم clsc ( مثل مرکز بهداشت خودمون ) برای 4 ماه بعدش وقت داد تا کارتهای بیمه مون بیاد چون در غیر اینصورت باید هزینه زدن واکسن رو بدید . نوبتی که داد تو اکتبر بود امیر 4 تا واکسن داشت که باید می زد که می دونم یکیش واکسن آبله مرغون که هنوز در ایران زده نمیشه پرسید آبله مرغون گرفته ؟ که گفتیم نگرفته واکسن کزاز رو براش زد و برای بعدی در ماه نوامبر وقت داده . گفت شاید تب کنه یا واکسنش ورم کنه که خدا رو شکر هیچ کدوم اتفاق نیوفتاد . می گم خدا رو شکر ، چون فردا شبش عروسی دعوت داشتیم 
خیلی برای خودمون جالب بود چون فکرش رو هم نمی کردیم به این زودی ها رنگ عروسی ببینیم اونم یه عروسی با شکوه ایرانی بعد از 4 ماه و خورده ای زندگی در کانادا جای دوستای گلمون نوشین و آقا رضا و دخترهای نازشون نگین و نگار عزیز که الان در ایرانن خیلی برامون خالی بود امیدوارم به زودی کارهاشون ردیف بشه تا باز هم در کنارهم باشیم 
در مورد واکسن آنفولانزا بگم که اینجا در ماه نوامبر شروع می کنن به زدن که برای بچه های زیر دو سال و افراد مسن رایگانه ولی برای بقیه فکر کنم 10$ هزینه داره که باید همین روزها بریم بپرسیم کجا بریم برای امیر بزنیم چون مراکز خاصی فقط تزریق می کنن .
اما خبری که برای همه جامعه ایرانی تاسف بار بود موضوع اختلاس از بانک بود . 
بدتر از اون اینکه رییس دزدها پاشده اومده چند قدمی مون و بدتر از اون دوستان و همیارانش یکی پس از دیگری چمدون بستند به سوی کانادا ( اول آقای خاوری به تورنتو ، حالا خانواده امیر خسروی به مونترال ... )
به نقل از مجله هفته :( به طور خلاصه )
آیا کانادا مآمن متهمان اختلاس است ؟
مردم کانادا به ویژه مهاجران و بیش از همه ، مهاجران ایرانی انتظار دارند دولت کانادا در رابطه با اخذ شهروندی آقای خاوری کاملا شفاف عمل کند . دولت کانادا تحقیقاتی را در زمینه تقلب احتمالی مدیر عامل سابق بانک ملی ایران ، برای تابعیت کانادایی وی آغاز کرده است .گروه های ایرانی مقیم کانادا نسبت به حضور وی در کانادا اعتراض کرده اند و خواستار محاکمه او به اتهام فعالیت در ایران شده اند یکی از نمایندگان این گروهها گفته ما می خواهیم بدانیم او پولش را از کجا آورده و چگونه یک ویلای 3 میلیون دلاری خریده ؟ آیا واقعا برای دریافت تابعیت خود در کانادا جضور داشته یا اینکه در این زمینه تقلبی صورت گرفته است؟
ما می توانیم امیدوار باشیم که در کانادا که کشور قانون است بار دیگر حق قربانی نشود .آمین 
دیگه این که از فروشگاه مگا وانت که در پستهای قبلی براتون آدرسش رو گذاشتم کاپشن زمستونم و خریدم حدود 60 $ شد ( قیمتها رو میذارم برای عزیزانی که در ایران هستند و دوست دارند بدونن سال اول هزینه برآوردیشون چقدر میشه ) کاپشن من تا دمای منفی 30 درجه رو جواب میده اما اینجا می گن چند روزی دمایی که بدن احساس می کنه منهای 40 درجه است همون طور که قبلا هم گفتم اینجا هواشناسی در اوج تابستون و زمستون دو دما رو اعلام می کنه دمایی که همون درجه سرما و گرما است و دمایی که بدن اینجا احساس می کنه تابستونها به خاطر اینکه هوا به شدت شرجی میشه دمایی که بدن احساس می کنه بیشتره و زمستونها به خاطر وزش شدید باد ( وای یخ کردم خدا رحم کنه نمی دونم قراره چه زمستونی داشته باشیم ) سرمایی که بدن احساس می کنه بیشتره . البته اینجا کاپشنهایی هم هست از پر قو که از 400 $ شروع میشه تا 700$ که تو همون هوای منهای 40 فقط کافیه زیرش یه تی شرت بپوشی
فوق العاده هم سبکه
که فعلا صلاح نیست ما دورو برش بپلکیم
ا
اما خرید چکمه :
ما از فروشگاهی به نام mondo در خیابان ژان تلون ( h4p1w9 کدپستی ) خریدیم که کفش ها و چکمه های خیلی خوبی داره اما به قیمت همیشه حراج چکمه من قیمت اصلیش 180$ بود که تو حراج شده بود 110 $ چکمه محسن 110$ شد و حراج نشده بود اما ما دیگه وقت نداشتیم و خریدیم از 2 نوامبر دوباره کلاسها شروع میشه یه چکمه هم محسن برای همین فصل خرید که قیمت اصلیش 90$ بود اما ما خریدیم 35$ اما قسمت بد قضیه اینه که اینجا پای صندوق که میری مبلغی هم به عنوان مالیات اضافه میشه که ما 40$ بابت مالیاتش پرداخت کردیم .
دیگه اینکه سرویس امیر از شروع مدرسش تا حالا 4 بار عوض شده و هر سری یه ساعتی رو برای بردن و آوردنش اعلام می کنن دیگه اینکه اینجا مثل ایران هم نیست که سرویس بیاد در خونه بچه رو سوار کنه در حوالی خونه یه ایستگاهی رو به شما اعلام می کنن همون جا بچه رو تحویل می گیرن و همون جا هم تحویل می دن . اما مشکل آخر ما این بود که سرویس اخری ساعت 40/8 میمومد دنبال امیر در حالیکه کلاس من
8/15 و کلاس محسن 30/8 شروع میشد به اضافه که من تقریبا 20 دقیقه با اتوبوس تا کلاسم طول میکشید و محسن 10 دقیقه البته با حالت دو که مجبور بودیم یه جوری با هم تقسیمش کنیم اینجا هم اگربیش تر از 15 دقیقه دیر تر به کلاس برسی با وجود حضور در کلاس غیبت می خوری و عجیب هم قانون رو رعایت می کنن و هیچ استثنا و پارتی و صمیمیت و ... بر نمیداره قانون قانونه هر کسی هستی حتی شاگرد اول کلاس در صورتی هم که بیش از 5 روز غیبت کنی به کل از کلاس حذف میشی که ما با بدبختی ترم و به آخر رسوندیم و حذف نشدیم همون وسط ترم در خواست جابجایی دادم یه مرکز هست که تا خونمون 5 دقیقه راهه روز آخر ترم خبر دادند که با در خواستم موافقت شده اما حواستون باشه که به راحتی کسی رو منتقل نمی کنن مگر دلیلتون خیلی قانع کننده باشه خدا رو شکر اما امیدوارم اینجا استادهای خوبی داشته باشه و خوب بتونم پیشرفت کنم تنها دلیلم برای جابجایی سرویس امیر بود . توکل به خدا به خودش می سپرم .
راستی بعضی دوستان پرسیده بودند هزینه کلاسها چقدره ؟ اینجا دولت کبک از یادگیری زبان فرانسه حمایت فوق العاده ای می کنه ما برای شرکت در کلاسها هیچ مبلغی پرداخت نکردیم تازه کتاب هم رایگان گرفتیم ماهانه مبلغ 460$ حقوق می گیریم در قبال مخارج اینجا خیلی ناچیزه اما بهتر از هیچیه
دیگه نگید پست بذارها ببینید چقدر نوشتم خستتون کردم الان که پستم تموم شداینجا ساعت نزدیک به 2 نصف شبه از فردا صبح هم دوباره کلاسم شروع میشه دیگه باید برم بخوابم 
برای همتون آرزوهای خوب داریم .
پینوشت :
محض اطلاع : یکی از دوستان ما که الان در ایران هستند و بهار سال 91 عازم مونترال می باشند در صورتی که کسی در اون زمان عازم مونتراله و تمایل داره تا باهم یک کانتینر اجاره کنند و لوازم منزلشون در ایران رو با کشتی به کانادا بیارن در قسمت نظرات آمادگی خودش و اعلام کنن . چون انجام این کار برای یک نفر مقرون به صرفه نیست .از طرفی ایشون تابستان گذشته سفری به کانادا داشتند و با اشراف به این موضوع که فروش لوازم دست دو درایران به قیمت مفت و خرید لوازمی در ابتدای ورود به اینجا خیلی بدتر از اون آدم رو متحمل به دو ضرر می کنه ، این تصمیم رو گرفتند .
به خدا می سپاریمتان 
پدر بزرگ عزیزم روحت شاد یادت گرامی
روح پاکت با امیر المومنین محشور باد
خانه قبرت از الطاف خدا پر نور باد
ای چراغ زندگانی ای پدر یادت بخیر
خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد
مشیت الهی بر این تعلق گرفته که بهار فرحناک زندگی را خزانی ماتمزده به انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفه آفرینش در وصف بی کران هستی و یگانه راز جاودانگی اوست .
در حدود چهل روز پیش پدر بزرگ عزیزم که بیش از یک سال در بستر بیماری بود دنیا رو ترک کرد و به دیار باقی شتافت . اما علت اینکه الان پست میذارم اینه که تنها دخترش ( یعنی عمه عزیزم ) خارج از کشور بود و به خاطر ناراحتی قلبیش صلاح نبود بهش بگیم از طرفی عمه جون از خوانندگان وبلاگ ما هم هست نمی تونستم پست یاد بود به یاد آقاجون بذارم از طرفی دست و دلم هم به نوشتن خاطرات دیگه نمی اومد . 
خدا همه عزیزان از دست رفته را قرین رحمت کند بیاید برای همه عزیزانمان که دیگر در کنار ما نیستند فاتحه ای هدیه کنیم .
در مورد ما :
کارتهای بیمه اوایل سپتامبر رسید یعنی تقریبا از همون موقع که تحت پوشش بیمه قرار گرفتیم . هفته پیش هم رفتیم دکتر رضایی و ایشون رو به عنوان پزشک خانواده انتخاب کردیم . یادتون باشه اگر از آمپول در ایران استفاده می کنید و باید سر موعد های خاصی زده بشه اینجا بیاید براتون نمی زنن چون می گن باید داروی شما توسط پزشک های اینجا تایید بشه و دستور تزریق بدن و برای این کار شما یا باید از استفاده دارو تا اومدن بیمه که تقریبا سه ماه از زمان ورود طول می کشه دست بکشید و یا اگر نمی تونید مصرف دارو رو به مدت سه ماه متوقف کنید اینجا به پزشک متخصص بیماریتون مراجعه کنید و یه مبلغ کلون ویزیت بدهید حدود 50 تا 60 دلار تا دستور استفاده و تزریق شما رو تایید کنه از طرفی احتمال تایید نکردن داروی شما هست چون اینها فقط داروهایی که در کانادا مجوز مصرف داره و اینجا موجوده رو تایید می کنن . گاهی برای گرفتن وقت از دکتر متخصص هم باید بین 1 تا 6 ماه انتطار بکشید . مثلا دسترسی به دکتر پوست اینجا کار حضرت فیله . حتما قبل از اومدن کارهای دندانپزشکی ، چشم ، پوست رو انجام بدید اما بگم اینجا دندانپزشکی برای بچه ها تا 10 سالگی رایگانه .
در مورد چکمه هم برای امیر حسین امروز چکمه از فروشگاه winers خریدیم قیمت اصلیش 70$ بود اما تخفیف خورده بود که ما 45$ خریدیم تا دمای منفی 40 درجه رو جواب میده فروشگاه walmart هم چکمه هاش خوب بود تا 35$ میشد چکمه خوب برای بچه ها خرید اما اینجا چکمه های زمستان خیلی سنگین و پسر ما با کفش سنگین راحت نبود مجبور شدیم بیشتر بدیم البته ناگفته نمونه این که ما خریدیم هم سبک تره هم داخلش چرمه .
از همه شما عزیزان بابت اینکه نسبت به قبل دیر تر به پیامهای پرمهرتون پاسخ میدم پوزش می خوام کلاسها خیلی ما رو در گیر کرده از این به بعد فکر کنم فقط بتونم شنبه و یک شنبه ها نظرات رو پاسخ بدم چند تا نظر از پست قبل هم مونده که همین امروز پاسخ خواهم داد . فعلا نظر تایید نشده ندارم .به خداوند می سپارمتون و برای همتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم ما رو از دعای خیر و انرژی مثبت بی نصیب نذارید .
ولادت امام رضا (ع) رو به همتون تبریک می گم دوستان مشهدی نایب زیاره از طرف ما باشن .
← صفحه بعد
نظرات ()
