کارهای قبل از سفر 2

باز هم سلام

دوستان اول از همه از همه شما عذر خواهی می کنم که دیر تر از گذشته به پیامهای پر مهرتون پاسخ میدیم اما بهتون قول میدم پیامهاتون رو بی پاسخ نذارم و از همه شما به خاطر انرژی مثبتی که به ما میدید سپاسگزارم .

دوستان امکان داره این پست رو طی چند روز تکمیل کنم و هر روز مقداری از مطالبی رو که می خوام بهتون بگم رو بنویسیم  تا هم مطالب رو کامل گفته باشیم و هم فرصت نوشت داشته باشیم .

مثل همه دوستان که قبل از ما این روزها رو تجربه کردن ساعتهایی مشغول خداحافظی از دوستان و آشنایان هستیم و تا الان از همه انرژی مثبت گرفتیم . یکی از جاهایی که خداحافظی برام سخت بود ، خداحافظی از دایی و زن دایی بزرگم بود که واقعاً هر کجای دنیا باشم دلم براشون می تپه و براشون آرزوی سلامتی و بهروزی دارم فکرمی کنم خدا بهترین عروس دنیا رو به مادربزرگ و دایی من داد دوست داشتم یه نویسنده مشهور و با تبحر بودم و داستان زندگی این دختر و زن فداکار و مهربان رو برای آموزش صبر ، می نوشتم از خداوند می خوام اول سلامتی بهش بده و بعد به خاطر قلب پاک و پر مهرش به هر آرزویی که در قلب داره برسه . قلب

١- فریت بار

مطلب مهمی که خواستم بگم و احتمال داره خیلی از  شما دوستای خوبم بهش برخورد کنید اینه که جدیداً یه شغل جدید در فرودگاه ایجاد شده و اونم عده ای د ل ا ل که قرفه هایی رو در اونجا گرفتند ، زمانی که شما برای فریت بار تماس می گیرید اونها زحمت می کشن و بارهای شما رو می گیرن و با کشیدن مبلغ نه چندان کمی به مبلغ اصلی بارهای شما رو تحویل قسمت فریت می دن و از این راه امرار معاش می کنن . توجه کنید که برای فریت بارهاتون حدود 10 روز قبل از سفر وقت بذارید و به فرودگاه امام تشریف ببرید و حضوری پرس و جو کنید که بفهمید با کی حرف زدید توصیه اکید می کنم از کسب اطلاع و هماهنگی این کار با تلفن بپرهیزید که امکان داره به تور این انسانهای مهربان بیوفتید قیمت فریت بار برای زیر صد کیلو حدود کیلویی 4000 تومانه که این دوستان به شما قیمت کیلویی 6000 تومان رو خواهند داد . شما باید بسته های فریت رو تا 4 روز قبل از پرواز تحویل بدید که احتمال زیاد با پرواز خود شما بیاد ولی اگر روز پرواز تحویل بدید احتمالاً چند روز بعد به دستتون می رسه در مورد فریت بار احتمالاً بتونم اطلاعات بیشتری کسب کنم و حتماً براتون میذارم .

٢- جمع کردن وسایل سفر و لیست اونها :

یک عدد فرش 6 متری ماشینی ، سبزی خشک ، دو عدد پتوی گلبافت ( 2 نفره و 1 نفره )و یک عدد پتو گلبافت نوجوان برای پسرم ، سه عدد بالشت وکیوم ، 1 عدد بالشت پنبه برای پسرم ، ملافه و رو بالشی ، مقداری کتابهای شخصی برای خودمون و پسرم بعلاوه قران ، مفاتیح ، دیکشنری انگلیسی - فرانسه و ... ، کمی از اسباب بازیهای پسرم که برای چند وقت سر گرمش کنه ، چند جفت دمپایی ( پلاستیکی و روفرشی ) ، در حد خیلی مختصر لوازم بهداشتی شخصی ، مقداری ادویه ، زعفران و زرشک ، به دونه ، خاکشیر ، نبات، بارهنگ ، چهار تخم ، نشاسته ، عرق اترج ، گلاب و عرق نعناع ،لیمو امانی ، کیسه فریزر ( بچه ها می گن از کیسه فریزرهای ما اونجا نیست ) ، یک هارد که اکثر فیلمها و عکسها و CD های شخصی رو روش ریختیم و فقط آلبوم بچگی امیر حسین و عکسهای عروسی رو با خودمون می بریم و مابقی می مونه تا دفعات بعدی ببریم ، حوله حمام و حوله دست خشک کن ، کفگیر و ملاقه و  ۶عدد قاشق و چنگال استیل ، جوراب سه ربع مشکی زنانه ( در کانادا نیست به توصیه دوستان کسایی که اهل پوشیدن دامن هستند و می خوان با جوراب بپوشن چند جفت بیارن ) ، مقداری از لباسها مون ، روتختی دونفره ، قوری و کتری ، تبدیل دو شاخه به سه شاخه ، یک سرویس قابلمه تفلون ( که به علت اضافه بار مجبور شدم سلایز بزرگش رو نبرم ) ، سرویس 6 نفره آرکوپال ، 2 عدد پتوی مسافرتی ، یک عدد سفره یا رومیزی ، یک عدد سجاده و مقداری لوازم شخصی که برای هر کس می تونه متفاوت باشه و  از همه مهمتر دلار+دارو که ما به دکتر امیر حسین رفتیم و چون از برنامه ما خبر داشت دارو های لازمه رو برامون تجویز کرد و ما هم گرفتیم .

راستی یادم رفت بنویسم خانم دکتر مهربون زحمت کشیدند و یک هدیه مناسب جهت یادگاری به امیر حسین دادند . هر چند که حتی اگر ایشون زحمت هم نمی کشیدند جزو کسانی بودند که ما هر کجای دنیا باشیم محبتها و خاطراتی که با ایشون داشتیم رو فراموش نخواهیم کرد .

و شاید خرید cd کینگ ، از دوستانی که در این مورد تجربه یا سر رشته دارن خواهش می کنم ما رو راهنمایی کنن .

اما در مورد بسته بندی لوازم قبلاً لیست ساک و چمدونهایی که خریده بودیم براتون نوشته بودم . ولی در نهایت بعد از چندین بار پر و خالی کردن و حذف چیزهایی که می خواستیم ببیریم و بیشتر جنبه خاطره داشت به حرف دوستمون که چند سال پیش این تجربه رو داشت رسیدیم و فقط 2 تا از چمدونهایی که خیلی محکم بود رو برای لوازم شکستنی انتخاب کردیم و بقیه رو گذاشتیم کنار و همسرم رفت بازار و 4 تا از همون ساکهایی که از جنس گونیه و معروف به ساک مکه ای خرید ، یکی برای فرش ، و سه تا هم برای لوازم دیگه ، وسایلی که از جنس پارچه بود رو هم درون کیسه های وکیوم گذاشتیم ، و همسرم با این چسبهای پهن حسابی دور ساکها رو بست اینطوری حدود حداقل برای هر ساک بین 3/5 تا 4/5 کیلو به نفعمون شد چیزی حدود 15 کیلو در کل.

 ٣- تهیه بلیط :

به علت مشغله زیاد با این که بلیط حدود یک هفته پیش حاضر بود ، چند روز  پیش بلیط رو هم گرفتیم . در ضمن به تعداد بلیط به شما کیسه های سفید رنگی می دن که کسانی که از  طرف این سازمان در فرودگاه مستقر هستند شما رو بشناسند و برای راهنمایی و کمک به شما به استقبالتون بیان .

جهت اطلاع دوستانی که پرسیده بودند با اینکه روی بلیط امیر حسین child خورده اما میزان باری که داره به اندازه بزرگساله یعنی همون 2 تا 23 کیلو ، و دیگه این که صبحانه ای که از طرف سازمان مهاجرت قبلاً در فرودگاه فرانکفورت به مهاجرها داده می شد فعلاً کنسل شده .

۴- انجام کارهای بانکی

و یکسری کارهای شخصی که ممکنه برای هر کسی با توجه به شرایط زندگیش متفاوت باشه .

پینوشت :

امروز 30 اردیبهشت 1390 اولین سالروز تولد وبلاگمونه . در طول یکسال گذشته با دوستان خوبی آشنا شدیم و از شما چیزهای زیادی یاد گرفتیم که برامون بسیار ارزشمنده ، گاهی با دیدن پستهای وبلاگ ها شاد و خوشحال میشدیم و گاهی با دیدن خبرهایی از جانب بعضی دوستان متأثر ، و در عین حال احساس همدردی می کردیم و از خداوند طلب صبر و برطرف شدن مشکل دوستان .

از همه شما در طول این مدت سپاسگزارم که با نظرات خودتون به صورت خصوصی و یا عمومی ما رو از خود دونستید گاهی با ما درد دل کردید ، گاهی راه حل خواستید و گاهی ما رو در حل مشکلمون یاری دادید ، در شادیهامون با ما شاد بودید از تجربیات خوبتون ما رو بی نصیب نگذاشتید و ما رو تشویق به  ادامه دادن این راه و نوشتن پستهای بعدی کردید . روزی که اولین پست وبلاگ رو نوشتم هیچ وقت فکر نمی کردم تعداد خواننده های وبلاگ به این حد برسه اما الان خوشحالم که این وبلاگ علاوه بر یک دفترچه خاطرات برای روزهای آینده مکانی برای تبادل اطلاعات با همه شما دوستان خوبمون شده .

دوستان این حرف رو زمانی دارم می نویسم که هنوز در ایران هستم و مثل خیلی از شما هنوز تجربه زندگی در کانادا رو ندارم اما تمام تلاش ما بر این خواهد بود که از نوشتن اطلاعات غلط در این وبلاگ خودداری کنیم . ولی این مطلب رو همیشه مد نظر داشته باشید که هر کس سلیقه و احساسات مخصوص به خودش رو داره و امکان داره به دلیل تفاوتهای شخصی و انتظار متفاوت انسانها از زندگی هر کسی دنیا رو متفاوت از دیگری ببینه و ما بر اساس روحیات و اهداف خودمون خواهیم نوشت و این دلیل بر موفقیت و یا عدم موفقیت هیچ کدوم از شما در کانادا نخواهد بود .

اما در هر حال موفقیت و رسیدن به آرزوهاتون رو خواستاریم . سعی می کنم تا قبل از رفتن باز هم براتون بنویسم . مثل همیشه نیازمند دعای خیر ، تجربیات و انرژی مثبت شما دوستان برای ادامه این مسیر هستیم .

تندرست ، موفق و شاد باشید .

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :

کارهای قبل از سفر 1

سلام 

دوستان می خوام کلی مطلب براتون بنویسیم از این جهت که می خوام مطلبی رو از قلم ندازم هر چند که ممکنه بعضی هاش براتون تکراری باشه اما چون ثبت خاطرات این روزهای خودمونه و از طرفی حتی اگر یک نفر هم این اطلاعات به دردش بخوره برای ما خیلی با ارزشه از این جهت دوست دارم همه چیز رو بنویسم البته تا اونجا که وقت با هامون یاری کنه .لبخند الان هم که دارم این پست براتون میذارم محسن به اتفاق امیر حسین و دوستاشون رفتنند تفریح و یه جور خداحافظی و دیدار از دوستان و همکاران قدیمی که به لطف یکی از همکاران ترتیب داده شده و می دونم به هردوشون خیلی خوش میگذره و این روز براشون یکی از خاطرات میشه برای همین نوشتم تا روزش و یادشون نره هورا

یکی دیگه از کارهایی که همه باید در این روزها انجام بدیم بستن ساکها و چمدونهاستگریه که واقعاً نفری 2 تا 23 کلیو خیلی کمه ما بعد از 8 بار خالی و پر کردن چمدونها هنوز موفق به جمع کردن وسیله هامون نشدیم و همواره داریم از چمدونها وسیله کم می کنیم در نتیجه لیست لوازمی که می خوام ببرم و نحوه بردنشون و در پست بعدی براتون میذارم . فقط بهتون توصیه می کنم تا لحظه بستن بارها از خرید هر نوع وسیله جهت بردن خودداری کنید فقط تنها کاری که می کنید چند تا لیست که فکر می کنید میخواهید با خودتون ببرید با این سرفصلها آماده کنید همون کاری که من کرده بودم و این خودش خیلی بهم کمک کرد .

لوازم آشپزخانه ، لباسهایی که دوست دارید ببرید ( از بردن لباسهای گرم و زمستانی بخصوص برای رو خودداری کنید مثل پالتو ، چکمه که برای سرمای اونجا جواب نمیده ) ، خوراکی ( مثل زعفران ، خشکبار ، سبزی خشک و ...) ، لوازم متفرقه و شخصی مثل کتابها و CD ، پتو ، ملافه و بالشت  ، اگر بچه دارید اسباب بازیهایی که برای چند روز اول دوست داره ببره و سرگرمش می کنه ، لیست از دارو برای سه ماه اول که بیمه ندارید ، لوازم بهداشتی و آرایشی برای روزهای اول و ...

 

 گرفتن سابقه گواهینامه ها :

زمانی که شما برای گرفتن گواهینامه در کانادا اقدام کنید درصورتی که سابقه گواهینامه ایران رو نگرفته باشید مجبورید بعد از گرفتن گواهینامه در کانادا به مدت یک سال به همراه یک راننده که سابقه رانندگی داره ، رانندگی کنید اما با داشتن این مدرک شما بعد از گرفتن گواهی نامه اجازه دارید به تنهایی رانندگی کنید .

شما باید به همراه گواهینامه و اصل شناسنامه به شهرک آزمایش مرکز صدور گواهی نامه مراجعه کنید ( البته حضور یکی از زوجین برای انجام این کار کافیست ) در اونجا به  اتاقی مربوط بهدفتر نمایندگی وزارت امور خارجه هست مراجعه می کنید و فرمی رو پر می کنید و شما رو برای انجام مراحل بعدی راهنمایی می کنن در نهایت یک گواهی به شما میدن که باید اون و به اداره امور ایرانیان وزارت امور خارجه ساختمان شماره 3 آقای احمدی واقع در میدان امام خمینی ابتدای خ سپه  ببرید و تحویل بدید تا سابقه رانندگی شما به سفارت ایران در اتاوا فکس بشه که از حدود 2 هفته بعد شما می تونید برای گرفتن گواهی نامه در کانادا اقدام کنید البته می تونید این گواهی رو دستی ببرید و تحویل سفارت ایران در اتاوا بدید . در این صورت بعد از گذشت 2 هفته هر موقع شما برای گرفتن گواهی نامه کانادایی اقدام کنید ، راهنمایی و رانندگی اونجا برای اصالت ترجمه گواهی نامه ایران شما از سفارت ایران استعلام می کنه و کمتر از یک دقیقه ok می گیره .


زیارت اهل قبور

جمعه صبح هم رفتیم بهشت زهرا برای زیارت عزیزان از دست رفته ( مادر بزرگها پدر بزرگهامون ، عموی عزیزم که فقط یک لحظه ازش رو به یاد دارم و همیشه سر مزار اون تنها جاییه که دوست دارم ساعتها بشینم و باهاش درد دل کنم آخه فقط 18 سال داشت و ... برای همه خیرات دادیم  به خصوص اموات بی وارث و بد وارث و طلب آمرزش کردیم ، و ازشون خواستیم برامون دعا کنن نمی دونم کی دوباره میام ایران تا بهشون سر بزنم ، من و همسرم تا ایران بودیم رفتن به زیارت این عزیزان رو واجب می دونستیم و سعی می کردیم شب سال از دست رفتنشون در محل دفنشون حاضر بشیم و خیراتی هر چند کوچک هدیه ارواحشون کنیم . از اونجا هم به دیدار آقاجون مریضم رفتم که طفلک 10 ماهه اسیر بستره ، سعی کردم تا می تونم سیر ببینمش اما چشمان اشکبارم مانع از این می شد که صورتش رو شفاف ببینم هر دو گریه می کردیم عمه عزیزم هم تقریباً یک ماه پیش باهاش خداحافظی کرد و رفت آمریکا این بار دومیه که داره با یکی از بچه هاش وداع می کنه بهش گفتم آقاجون محکم باش عمه تا 6 ماه دیگه میاد پیشت اما خودم ته دلم می لرزید که شاید دیگه نبینمش تا شب پیشش موندم و مرتب می بوسیدمش بهم گفت دارم روز به روز بدتر میشم  بهش گفتم نه چون خسته شدی اینطوری فکر می کنی با داروهایی که عمو رضا ( برادر زادش) از فرانسه فرستاده خوب میشی با این که با سر تأیید می کرد ولی از چشماش می فهمیدم اطمینان نداره لحظه آخر هم که بوسیدمش تا بیام ، سرش رو می خواست بلند کنه و نمی تونست حرف بزنه فهمیدم میخواد من و ببوسه خوشحال شدم که درست فهمیدم چیکار داره آخه من اولین نوه اونها هستم و  من و خیلی دوست دارن . مادر بزرگم هم زحمت کشید یک هدیه خیلی ارزشمند که تو این روزها با بازار ایران داره ارزشند تر هم میشه بهم هدیه داد که من می خوام از طرف اونها یادگاری نگه دارم و سر عقد بدم به امیر حسین چون امیر حسین هم اولین و تنها نتیجه اونهاست که بابابزرگم دیده یادمه موقعی که امیر حسین به دنیا اومده بود برای دیدنش با مامانی اومدن خونمون و ...

ببخشید زیاد از خاطراتم نوشتم امیدوارم هیچ کدوم شماها موقع رفتن عزیز گرفتار بستر نداشته باشید که بترسید خدایی نکرده بعد از رفتنتون دیدار به قیامت بیوفته . هر چند که آقاجون هم شرایط سختی داره با وجودیکه بابام و عموهام و مامانی اونقدر خوب ازش پرستاری می کنن که تا حالا خدارو شکر زخم بستر نگرفته ولی باز هم داره عذاب میکشه دلم برای همشون می سوزه به خصوص برای آقا جون ، اصلاً غر نمی زنه ، ناله نمی کنه حتی هیچی از آدم نمی خواد و اگر حرفی بزنه دعا می کنه و تا چیزی براش می بری یا کاری براش می کنی به سختی میگه دستت درد نکنه .دوست داشتم خاطرات روزهای آخر با آقاجون رو داشته باشم باز هم ببخشید که سرتون و درد آوردم .

فعلاً تا پست بعدیبای بای


  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :

ستاره زندگی ما تولدت مبارک

امروز 13 اردبیهشت پنجمین سالروز تولد اولین ثمره زندگی مشترکمونه . هیچ موقع خاطرات اون لحظه که جواب آزمایشمو گرفتم ، اون روزی که برای اولین بار صدای ضربان قلبش رو شنیدم فراموش نخواهم کرد .

همسر عزیزم در طول همه این سالها بهترین پشتوانه ام بودی و از این پس خواهی بود. همواره پشتکارت را ستوده ام و آرزو دارم پسرمان چون تو باشد . در این روز زیبا که روز توست ( روز معلم ) خداوند را شاکرم که موهبتی به این ارزشمندی را به ما هدیه داد . لبخند


 

امیر حسین ، پسر عزیزم بهترین بهانه برای زندگی من تولدت مبارک .

محسن جان همسر مهربان و فداکارم روزت مبارک.

دوستتان دارم و از خداوند برایتان آروزی تندرستی و پیروزی دارم . و از خدا می خواهم همیشه در کنارتان باشم  .قلبماچ

معلمان عزیز در سراسر ایران روزتان مبارک .

اما از اخبار مهاجرت :

پینوشت 1 : تمام کسانی که ویزای مهاجرت ( اقامت دائم ) دارند از پرداخت عوارض خروج که مبلغ 50000 تومانه معاف هستند . این مطلب رو شخصاً همسرم از پلیس فرودگاه پرسیده .

پینوشت 2 : همسر نگین عزیز که برای گرفتن ویزاشون به سوریه رفتند جویای صحت ارسال پرونده ها به ترکیه شدند و خانمی که در اونجا مسول پاسخگویی هستند از دادن پاسخ به این سوال امتناع کردند و تنها گفتند ما تا جاییکه بتونیم مدیکالها و ویزاها رو خواهیم داد.جهت اطلاعات بیشتر به وبلاگ لی لی عزیز ( پرواز در اوج) مراجعه کنید که در قسمت لینکستان وبلاگ خودمون آدرسش هست .

پینوشت 3 : سایت ایرانتو در قسمت به قلم شما پست مربوط به سفر نامه دمشق رو برای استفاده سایر خوانندگان گذاشته که ظاهراً  مورد توجه قرار گرفته . امیدواریم کمکی هر چند کوچک به دوستان کرده باشیم .


  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :

سفر نامه دمشق

ضمن عرض سلام خدمت همه مهاجرین عزیز در این پست می خواهم خاطرات و تجربیات خودم رو از این سفر براتون بنویسم شاید برای شما عزیزان مفید باشه و ما رو هم دعا کنید .

اولاً اگر نمی خواهید با تورهای مسافرتی برید و خودتون بلیط بگیرید ، حتماً حتماً از دفاتر مرکزی شرکتهای هواپیمایی بلیط بگیرید مثلاً برای تهیه بلیط ایران ایر به میدان فردوسی بروید و ضلع شمال شرقی میدان ، دفتر ایران ایر است و به قیمت اصلی اون بلیط تهیه می کنید . به عنوان مثال من از این دفتر بلیط خریدم 280000 تومان در صورتی که کسی که کنار من در هواپیما نشسته بود همین بلیط رو 345000 تومان تهیه کرده بود با این تفاوت که ایشون از دفاتر سطح شهر بلیط تهیه کرده بود . مطلب دیگه اینکه هرگز از ایران هتل دمشقتون رو رزرو نکنید و نگران نباشید چون اونجا انواع و اقسام هتل هست . مثلاً همین دوست کنار صندلی من که برای مصاحبه می رفت و متأسفانه هم مردود شد، دفتر آژانس براش هتل 2 تخته رزرو کرده بود به مبلغ شبی $110 و گفته بودند که اتاق یک تخته هم نداره و باید دو تخته بگیری که بعد متوجه شدیم قیمت اصلی اون $70 بوده . خلاصه با ایشون به کمک یه راننده تاکسی یه سوئیت اجاره کردیم که با چک وچونه بسیار شبی $ 55 شد . و در حقیقت این دوست ما به جای شبی $110  ، شبی $27 دلار پرداخت کرد  و کلی هم از تجربیات هم استفاده کردیم .ناگفته نماند که علت رد شدن این دوست بد شانس ما با توجه به پرینتی که آفیسر بهش داده بود ،این بود که نمره نظر شخصی خودش رو صفر داده بود و ازاین بنده خدا پرسیده بود که آیا انگلیسی بلدی ؟ این هم گفته بود بله اما من فرانسویم قوی تره . آقای آفیسر هم بدون پرسیدن هیچ سوالی به زبان انگلیسی ، ایشون رو مردود کرد. که من بعد از دیدن نمره هاش متوجه شدم این آفیسر ایرلندی الاصل مغرزانه برخورد کرده بود . از این مسئله میگذریم و بقیه ماجرا .

حال به محض خروج از سالن فرودگاه دمشق دست راست خودتان را که نگاه کنید یک دکه با چند اتوبوس ( شبیه اتوبوس های بین شهری اسکانیا یا ولو خودمون ) می بینید . به دکه مراجعه میکنید و بلیط برای میدان برامکه تهیه می کنید L.S 75 ( لیر ) در صورتی که تاکسی ها شما رو دوره می کنند و دو گوشتان را میبرند و 1500 L.S شما را به دمشق می برند به عبارتی 20 برابر کرایه اتوبوس . بعد که به میدان برامکه رسیدید با 50 کL.S می تونید با یک تاکسی به میدان مرجع یا صالحیه برید و هتل رو همانجا با چک و چونه زیاد تهیه کنید . برای برگشت به فرودگاه همین مسیر رو طی کنید .

از میدان مرجع تا سفارت حدود 35 دقیقه پیاده میشه رفت .اول از میدان مرجع مسیر مستقیم به سمت میدان اموییون می رید بعد سمت چپ تان خیابان مزه است و وارد خ مزه می شید مستقیم که برید دست چپ خیابان ، سفارت ایران و بعد سفارت کانادا کاملاً مشهود است ، قیمت کرایه معمولی این مسیر با تاکسی 45 L.S است . اگر پیاده این مسیر رو طی کنید می تونید دانشگاه علوم انسانی و پزشکی دمشق رو ببینید . در ضمن بین میدان مرجع و میدان اموییون موزه ملی سوریه وجود داره که دیدن اون خالی از لطف نیست و بلیط اون هم 150 L.S هست .

مطلب دیگه این که برای اینکه راحت تر باشید از صرافی های ایران لیر تهیه کنید به نفع شماست مثلاً تاکسی هایی که شما رو به زینبیه می برند 100 L.S می گیرند که میشه 2500 تومان در صورتی که اگه پول ایرانی بدی از شما 4000 تومان طلب می کنند به هر صورت مواظب باشید به این عربها باج ندید .

در مورد خرید اگر خواستید کاکائو بخرید بهتره که میدان مرجع برید اگه خواستید کفش و صندل بخرید به صالحیه مراجعه کنید که سمت غرب میدان مرجع هست و 10 دقیقه ای پیاده میشه رفت .و اگر خواستید لباسهای شیک و باکلاس بخرید به باب توما که یک محله مسیحی نشین هست برید .

 یه مطلب هم به هموطنهای اصفهانی که اونجا میرن بگم که اگر ازشون پرسیدند تهرانی هستی یا اصفهانی بگن ما تهرانی هستیم . چون به محض اینکه بدونن شما ایرانی هستی می پرسند تهرانی هستی یا اصفهانی ؟ من پرسیدم برای شما چه فرقی می کنه ؟ گفتند که اصفهانیها خیلی خسیس هستند . و مبلغ رو برای اونها بالاتر می برند که بعد از چونه زدن همون بشه که اونها می خوان  .

 

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :

خان هفتم هم سپری شد

بچه ها ویزامون حاضر بود

خدایا شکرت

امیدوارم همه شما دوستای خوبمون به زودی شیرینی این لحظه رو احساس کنید .هورا

برمی گردم براتون بقیه شو میگم .

دوستان به علت مشکلات قالب قبلی تا رفع مشکل ، قالب وبلاگ رو تغییر دادیم .

صبح امروز محسن رفته سفارت و بعد از تحویل پاسها ، کارمند مربوطه گفته نامه یا پرینت ایمیل آماده بودن ویزا رو بدید و همسرم پاسخ داده ایمیل یا نامه ای به دستم نرسیده و 50 روز پیش جواب مدیکالمون به فرانسه ارسال شده ، ایشون هم اطلاعات رو وارد کامپیوتر کرده و پاسها رو به همراه نفری 2 قطعه عکس گرفته و گفته فردا ساعت 3 بعدازظهر برای تحویل ویزا بیاید . به همین راحتی ، منتها چرا بعد از آماده شدن ویزا و یا مدیکال جونشون به لبشون میرسه تا ایمیل بزنن و ما رو از بلاتکلیفی و سرگردانی دربیارن خدا می دونه . حالا از کی تا حالا این ویزا ها آماده شده و زحمت اطلاع رسانی رو به خودشون و ندادند معلوم نیست الان حدود 2 ماه از اعتبار ویزای ما داره می گذره اگر خودمون نمی رفتیم هیچ معلوم نبود کی دلشون می خواست خبر بدن اینم از داستان ما .محسن عزیزم به امید خدا فردا شب برمی گرده  و به احتمال زیاد  5شنبه برای خرید بلیط اقدام می کنیم . حتماً براتون از اوضاع بلیط ، وزن ساکها و لوازم غیر قابل بردن ، چیزهایی که ما خواهیم برد و درضمن سایر کارهایی که تا قبل از رفتن قراره انجام بدیم براتون خواهم نوشت .

اما در مورد اوضاع شهر دمشق : به گفته همسرم اوضاع شهر خیلی خوب و آرومه و اصلاً جای نگرانی نیست . می گفت وضعیت خیابونها درست مثل 2 سال پیش که رفته بودیم برای مصاحبه است و هیچ کسی هم کاری نداره . بنابراین دوستانی که قصد سفر دارند با خیال آسوده راهی بشن .

پینوشت 1 :

نگین عزیز هم همین امروز پاس رکوئست شد . هورا

نگین جون تبریک می گم . برات آرزوی موفقیت دارم .

پینوشت 2 :

دوستان سپتامبری : محسن از سفارت سوال کرده دوستان سپتامبری ما هنوز مدیکال نگرفتند و الان 20 ماهه که منتظرند در حالی که به گفته سفارت کل پروسه 18 ماهه،  باید از چه طریق پیگیری کنند ؟ جواب دادند که ایمیل بزنند و همسرم گفته آخه بعد از ارسال ایمیل یک پاسخ کامپیوتری ، یکسان میاد و فایده ای نداره ایشون جواب دادند باز هم ایمیل بزنند ، من نمی دونم باید صبر کنند در ضمن پرونده ها به مرور به ترکیه منتقل میشه  و به مرور زمان کارهای ایران در ترکیه انجام خواهد شد .

درضمن به گفته همسر جان سفارت پر بوده از مهاجرهای سوریه ای و سفارت با سرعت کارهای اونها رو انجام میده یک دلیل بی توجهی به پرونده های ما خرابی ا وضاع سوریه است که بیشتر دارند کارهای مردم اونجا رو انجام میدن .

تا یادم نرفتم بگم به زودی محسن یک پست از تجربیات سفر به سوریه بعد سه بار سفر به این کشور رو برای کسانی که احتمال داره این روزها راهی بشن خواهد گذاشت شاید گره گشای عده ای باشه .

پینوشت 3:

امروز 5 شنبه صبح ما برای خرید بلیط به سازمان مهاجرت رفتیم و برای تاریخ 2 jun بلیط رو خریدیم همانطور که می دونید سازمان مهاجرت بلیط لوفتانزا میده

مدارک مورد نیاز جهت خرید بلیط : پاسپورت و یزا ، برگه های لندینگ و کپی آنها و نفری 100 دلار آمریکا

اعتبار ویزا : اعتبار ویزای شما از تاریخ انجام مدیکال تا یک سال می باشد اعتبار ویزای ما تا 90/12/12 که مصادف با 2012/03/03 میلادی است خواهد بود .

از روز یک شنبه تا 5 شنبه تا ساعت 4 عصر هستند منتها شما باید طوری برید که بتونید به بانک هم برسید . بعد از مراجعه به IOM شما مدارک رو تحویل میدید و تاریخ مورد نظر رو اعلام می کنید بعد از اینکه پرینت رزرو رو به شما دادند شما باید تشریف ببرید بانک ملی شعبه اسکان و مبلغ نفری 100 دلار رو پرداخت کنید و قبض رو براشون ببرید و تقریباً تا یک هفته بعد بلیط رو به شما تحویل خواهند داد همون روز قبض مابقی مبلغ بلیط رو هم به شما میدن که زمانی که برای گرفتن بلیط میاید باید اون رو هم پرداخت کرده باشید . اما قیمتها از 21 جون بالا میره ولی قیمتهای فعلی برای بزرگسال نفری 920 $ و بچه ها که نیاز به صندلی دارند 772 $ بچه های کوچکتر رو نمی دونم .در ضمن تا یادم نرفته بگم تاریخهاتون رو از قبل انتخاب کنید که اگر جا نداد تاریخ بعدیتون رو بگید ولی معمولاً با یکی دو روز اینور و اونور راه میده دیگه اینکه تاریخها تونو برای روزهای شنبه و یک شنبه انتخاب نکنید که برای این روزها بلیط ندارند .

از الان چیزهایی که مهمه و باید براتون بنویسم رو دارم لیست می کنم تا براتون بذارم ولی فکر کنم  پست بعدی رو همسرم براتون میذاره در مورد تجربیات سفر  به سوریه .

 تا پست بعدی امیدوارم خبرهای خوبی از شما بگیرم و اگر سوالی داشتید در خدمتیم فعلاً خدانگهدار بای بایلبخند

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :

التماس دعا

سلام دوستان با گذشت حدود 50 روز از ارسال مدیکالمون هنوز خبری از ویزای ما نیست .عصبانیاز طرفی از زمانی که ما قدم در راه مهاجرت گذاشتیم از در و دیوار بلا نازل شد تا پرونده ما طولانی ترین زمان رو طی کنه فقط مونده بود اوضاع سوریه بریزه به هم که اون هم آرزو به دل نموند و ما را از عواقبش بی نصیب نگذاشت کلافهبه گفته سفارت کل پروسه از زمان گرفتن فایل فدرال 18 ماه است ولی ما الان در ماه بیستم به سر می بریم و از زمان تشکیل پرونده اولیه مون 3 سال میگذره که اون موقع زمان پروسه کبک یک سال و نیمه بودو از فایل فدرال تا مدیکال فقط 6 ماه طول میکشید .افسوس

اوضاع سخت بلا تکلیفی و مشکلاتمون ، که دوستانی که وبلاگ را از گذشته پیگیری می کنند در جریانش هستند و سوال و جواب دوست و فامیل و نظافت چی ساختمان و بقال محل و... بماند ، که دیگه جوابهامون ته کشیده و نمی دونیم چی بگیم  ، از طرفی اون چیزی که باعث نگرانی چند برابر ما شده همین بهم ریختن کشور دوست و همسایه است که در این آخر کاری دست ما رو برای چند ماه دیگه بذاره تو حنانگران

راستش رو بخواهید با این اوضاع اگر سوریه مرزهاش و ببنده یا خطر رفتن ، برای گرفتن ویزا از اینی که هست بدتر بشه ، مجبوریم پاسها رو با پست بفرستیم که خودش یک ماه علافی داره و تازه بعدش باید برای گرفتن بلیط به سازمان مهاجرین مراجعه کنیم و گرفتن بلیط از اونها معلوم نیست برای کی بشه یا حالت بدترش اینه که سفارت کانادا توی سوریه تعطیل بشه که تا بخوان پرونده ها رو به جای دیگه انتقال بدن حداقل چند ماهی دیگه معطل میشیم و مشکلات خودش رو داره آخ

حالا درست یا غلط تصمیم گرفتیم همسر مهربان تشریف ببرن و جویای احوال ویزا بشن تا ببینیم چی میشه سوال

 هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

از همه شما دوستان خوبمون که همیشه به یاد ما بودید ، می خوام که در درجه اول برای به سلامت رفتن و برگشتن همسر عزیزم و دوم با دست پر اومدنش دعا کنید . امیدوارم هیچ کدوم از این اتفاقات بد نیوفته و پرونده همه بچه ها زودتر به سر انجام برسه به خصوص دوستانی که منتظر مدیکال هستند از جمله دوستان سپتامبری آزاده و فهیمه عزیزم و آقا فرهاد ، و دوستانی که مثل خودمون منتظر ویزا هستند .

دعا یادتون نره لبخند امیدوارم اولین چیزی که می نویسم خبر خوش گرفتن ویزا باشه .منتظر

 

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :