اآغاز زندگی در مونترال

سلامی دوباره

بعد از انجام کارها در این مرحله که در پست قبلی براتون نوشتیم ما رو همون آقا به قسمت مهاجرین کبک برد و در اونجا هم یک سری سوالات پرسیدند و در کامپیوتر وارد کردند سپس یک برگه به ما دادند که آدرس اداره سریس کانادا برای گرفتن سین نامبر همون شماره ملی خودمون ( ببخشید نمی دونم چرا نمی تونم انگلیسی تایپ کنم )  و اداره بیمه و در ضمن تاریخی رو برای شرکت در یک جلسه توجیهی با هماهنگی خودمون تعیین کردند که در اون جلسه شما رو برای ثبت نام در کلاسهای زبان ، ثبت نام مهد کودک یا مدرسه فرزند تون ، شماره های مورد نیاز مثل پلیس و اورژانس و ... خدماتی که رایگان می تونید دریافت کنید و یا شما می تونید هزینه پرداختیتون رو از دولت بگیرید و خیلی چیزهای دیگه راهنمایی می کنن .

برگردیم به فرودگاه در نهایت اون خانم ورود ما رو به کانادا خوش آمد گفت این کارها تقریباً ٢ ساعت طول کشید و ما حدود ساعت ۴۵/٢ بعد از ظهر به وفت مونترال و ساعت ٣٠/١١ پنج شنبه شب به وقت تهران به قسمت خروج آمدیم . دوستمون زحمت کشیدند و اومدند دنبالمون و ما با راهنمایی ایشون اول نفری یک کارت مترو ( اوپوس ) گرفتیم که این کارت برای استفاده نا محدود از مترو و اتوبوس برای مدت زمان یک ماه است . بعد هم از فروشگاهی به نام مترو و فارماپیریکس برای صبحانه خرید کردیم و رفتیم به سمت منزل خودمون که باز دوستمون زحمت کشیده بودند و با کمک شرکت کنپارس این خونه رو برامون گرفته بودند رفتیم و شام هم لطف کردند ما رو به منزل خودشون بردند و بعد از شام برای استراخت به خونه خودمون اومدیم . منزل ما در قسمت مرکزی شهر در خیابان کوددونژ قرار داره محل خوبی برای تازه واردهاست به ایستگاه اتوبوس و مترو دسترسی خوبی داره و چندین فروشگاه که خرید از اونها به نفع تازه واردینه در همین خیابون قرار داره . ما به راحتی می تونیم جمعه شبها به مسجد بریم و برگردیم . منزل ما ٧ طبقه داره که در طبقه هفتم سونا و استخر داره که استفاده از اون از ساعت ٩ صبح تا ٩ شب مجازه بسیار تمیزه و خوبی اون اینه که سر پوشیده است و زمستونها هم قابل استفاده است و همیشه خلوته . اما در کل فرم زندگی اینجا با ایران کاملاً متفاوته اگر اهل زندگی لوکس و آنچنانی هستید اینجا براتون مناسب نیست اینجا خونه ها و مردم بسیار ساده است .  باورتون شاید نشه اینجا خبری از آیفون تصویری که نیست هیچی آیفون معمولی هم ندارن اینجا زنگ در به همون گوشی تلفن وصله و با تلفن در رو باز می کنن . چند روز پیش اینجا بارون خیلی شدیدی بارید مثل همون بارونهای هندی خیلی از دخترهای امروزی از اون چکمه پلاستیکی رنگیها که چند سال پیش توی کفش ملی خودمون به چشم می خورد پوشیده بودند خیلی ها از زن و مرد با دمپایی پلاستیکی و لباسهای راحت میان بیرون و خیلی حیلی ساده می گردن اما احترام به قوانین ، آرامش ، رعایت حقوق دیگران اینجا ارزشمنده . بعداً بیشتر براتون خواهیم نوشت .

این رو صادقانه می گم چون شاید شما هم با این مورد مواجه بشید . وفتی وارد آپارتمانمون شدم از موقعیتش و مدلش خوشم اومد ولی لوازم خونه بد جوری تو ذوقم خورد . وقتی شب یرگشتیم خونه اونقدر خسته بودم که سریع خوابم برد ولی از غصه خونه ٣،۴ ساعت بعد بیدار شدم و بی خوابی زد به سرم هر کاری می کردم خوابم نمی رفت نمی دونید چقدر ناراحت بودم آخر بلند شدم اومدم این اتاق و به خونه نگاه می کردم . محسن و امیر حسین هم خواب بودند . روی مبل نشستم و با خودم فکر می کردم بعد با خودم گفتم دختر یادت نره تو برای چه هدفی مهاجرت کردی مگه برای این چیزها بلند شدی اومدی که غصه می خوری اگر بخوای فکرت و برای این چیزها بذاری از هدفت جا می مونی ، فکر شوهرت هم خراب می کنی جلوی پیشرفت اون و بچه ات رو هم می گیری . خدا رو شکر کن اگر عرضه داری با همین چیزهایی که داری باید این خونه رو به دل خودت خوشگلش کنی . بلند شدم از آشپزخونه شروع کردم به تمیز کردن و چیدن وسایل به سلیقه خودم . اونقدر کار کردم که محسن و امیر بیدار شدن و صبحانه خوردیم و رفتیم بیرون برای انجام کارهای بیمه و گرفتن سین نامبر . بعداً که یکی از دوستان که در طیقه پایین همین ساخنمون ساکنن و قبلاً اینجا رو دیده بود اومد و خونمون و دید گفت اینجا چقدر فرق کرده و اصلاً با قبلاً قابل مقایسه نیست . خودم هم الان خیلی خیلی خونمون و دوست دارم . به شما دوستان توصیه می کنم اینجا باید از خیلی توقعاتتون از زندگی کم کنید زندگی اینجا با زندگی در ایران متفاوته باید به ساده زیستی عادت کنید و خوبی اینجا همینه که شما رو گرفتار تجملات نمی کنه اینجا از چشم و هم چشمی اگر خودتون نکنید خبری نیست اینجا نباید خانمها نقش سازنده شون فراموش کنن اگر با هدفی محکم اومدید برای رسیدن بهش تلاش کنید که تلاش شما به امید خدا بی نتیجه نخواهد ماند اینجا باید همسران ملاحظه همدیگرو بکنن و به هم روحیه بدن از هر فرصتی برای ساختن روحیه تون استفاده کنید . با ورود به اینجا خدا رو فراموش نکنید که هیچ کس بیش از خدا شما رو حمایت نمی کنه . باز هم براتون در این موردها خواهم نوشت .

این رو برای دوستانی می نویسم که در بدو ورود در مونترال کسی رو ندارن شما به راحتی می تونید با دفتر شرکت کنپارس در تهران تماس بگیرید و از خدمات بعد از مهاجرتشون استفاده کنید که شامل گرفتن محل اسکان ، راهنمایی شما برای انجام کارهای اولیه در بدو ورود خواهد بود . ما از خونمون که با راهنمایی و کمک همین دوستان گرفتیم راضی هستیم و در حال حاضر مشکل خاصی نداریم .

 

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

بعد از گذشت یک هفته سلام از مونترال

سلام امیدواریم حال همه دوستان خوب باشه و همه دوستان منتظر ویزا زودتر ویزاشون و بگیرن و تا هوا خوبه بیان اینجا . این  پست رو هم مجبورم مثل پست قبلی در چند روز تکمیلش کنم بابت این موضوع ازتون پوزش می خوام چون می دونم منتظر نوشت هامون هستید هر چی نوشتم تأیید می کنم تا زودتر بتونید بخونید .چشمک

فرودگاه ایران :

ما چهارشنبه ساعت ٣٠/١٠ شب یک ون گرفتیم و به سمت فرودگاه حرکت کردیم . قیمت ون همه جا از منزل ما که در شرق تهرانه ۵٠ هزار تومان بود یک آدم منصف پیدا کردیم که از ما ٣٠ هزار تومان گرفت . شب به یاد ماندنی بود عزیزانی که لطف کردند برای بدرقه ما اومدند ، چهره هاشون رو در اون شب هرگز فراموش نمی کنم . لحظه خداحافظی برای خانواده ها خیلی سخت بود ، خود ما هم از طرفی شوق رسیدن به اون لحظه رو داشتیم از طرف دیگر ناراحتی دل کندن از عزیزان ، در کل ، لحظات با شکوهی بود که خاطراتش رو همیشه با خود خواهیم داشت . متفکر

الان یک هفته از ورود ما به سرزمین فرصتها می گذره خدا رو شکر ما خوب هستیم سرما خوردگیمون هم خوب شده . سفر هم خوب بود . لبخند از همه شما عزیزان که در این چند روز برامون پیام گذاشتید و به یاد ما بودید متشکریم . گرچه کمی دیر شد ولی خوشحالم که فرصت دست داد تا به تک تک پیامهای پر مهرتون پاسخ بدیم . چون دوست نداشتم یه جواب کلی برای همه بذارم  . همچنان ما رو فراموش نکنید از اینکه بتونیم راهنمای شما برای شروع بهتر یک زندگی خوب در کشور جدیدتون باشیم مفتخریم . قلب 

لحظه خداحافظی برای خانوادهامون بسیار سخت بود . پرواز ما با لوفتانزا بود که یک ساعت تأخیر داشت . ما ساعت ۴۵/١١ شب رسیدیم فرودگاه . کارمندان این خظ هوایی ساعت ١٢ شب میان . ما زودتر بارها رو بردیم داخل و با ترازوهایی که به همین منظور گذاشتند ، وزن بسته ها رو دوباره چک کردیم  به جز یکیش که ٢٧ کیلو بود بقیه ٢۴ کیلو و خورده ای بودند ، معلوم شد ترازوهای خونه گی  تا یک کیلو احتمال خطا داره خلاصه ما اون یه چمدون رو هم باز کردیم و روی ٢۵ کیلو میزون شد . ما نفری یه دونه کری آن داشتیم و من و محسن هم یکی یک دونه کیف دستی و من مثلاً می خواستم زرنگی کنم و به جای کیف دستی امیر حسن یه دونه از این کوله های دانشجویی برداشتم بیشتر توش اسباب بازی ریحتم + آلبوم امیر حسین که وقتی کارکنان لوفتانزا اومدند و پرسیدم گفتند این خودش یک کری آن حساب میشه و نمی تونید این و ببرید داخل و من محبور شدم همه اون وسایل رو بدم برگردونن و تنها کوله رو کردیم توی یکی از کری آن ها مون . خیلی دلم می خواست اون وسایل رو می آوردم ناراحت

همانطور که گفتم ما بارهامون و از قبل آماده کردیم در ضمن دور همه ساکها رو با چسب پهن کاملاً بسته بودیم و یه بسته بندی خیلی شیک ار آب ذر اومده بود . مأمور فرودگاه بعد از تحویل ساکهای داخل بار به ما گفت چه جالب همه بارهاتون به یک اندازه است معلومه شما خیلی با نظم هستید به همین خاطر لازم نیست کری آن ها وزن بشه و فقط برچسب بهشون زد و آرزوی سفر خوبی کرد و کار ما در این مرحله به خیر گذشت . لبخند هر کری آن رو شما از خونه روی ۵/٧ میزون کنید چون باید حداکثر ٨ کیلو باشه . اما از شما چه پنهون کری آن های ما هر کدوم ١٠ کیلو بود که خدا خواست ما شانس آوردیم چشمک در این مرحله همه کری آن ها وزن میشه و اگر زیاد باشه میگه ببرید کمش کنید و بیارید تا روش رو برچسب بزنم .

خرید دلار دولتی :

برگشتیم کمی کنار خانواده ها بودبم . راستی بانک خود فرودگاه بعد از اینکه کارت پرواز رو می گیریرد اگر با بلیطتون دلار دولتی نگرفته باشید روی هر پاس به شما ٢٠٠٠ دلار میده و ما تا اون موقع با پاس پسرم دلار نگرفته بودیم و مقداری پول چند روز آخر اقوام بهمون داده بودند که ما همون جا دلار خریدیم . بالاخره لحظه خداحافظی رسید و ما برای چند سالی از عزیزان خداحاقظی کردیم امیدوارم در این مدتی که کنارشون نیستیم همیشه سلامت باشند و به آرزوهاشون برسن ما حدود ساعت ٣٠/٣ صبح از عزیزانمون جدا شدیم .

پرواز تا فرانکفورت :

 امیر حسین حسابی خوابش گرفته بود و طفلی کلی با ما همراهی می کرد و خودش چمدونش رو می آورد به گیت آخر که رسیدیم دیدیم چه صفیه و ما هم آحر صف . با اینکه نفرات اول بارها رو تحویل دادیم ولی به خاطر خانوادها دیر تر برای سوار شدن اومدیم ، یه آقای خارجی که توی صف چند نفر جلوتر از ما بود و از امیر حسین خوشش اومده بود که با این که گیج خوابه خودش چمدونش و اینور و اون ور می کنه به ما گفت شما برید جلو چون بچه دارید سوار بشید ، ما رفتیم جلو هنوز اجازه نداده بودند کسی سوار بشه من به مسولش گفتم پسرم داره خوابش میره ما میتونیم سوار شیم اون هم از بالا دستیش پرسید و اجازه دادند و خلاصه ما اولین نفر وارد هواپیما شدیم و پشت سر ما همه بچه دارها اومدند و تقریباً ١٠ یا ١۵ دقیقه بعد سایر مسافرها اومدند و هواپیما ساعت ۴۵/۴ از زمین بلند شد  بای بای دیگه هوا داشت روشن می شد .

پسرم به محض اینکه نشست خوابید .

راستی تا یادم نرفته بگم که از ما عوارض خروج گرفتند نفری ۵٠ هزار تومان . با خودتون مقداری پول ایرانی داشته باشید تا اگر بعد از رفتن اقوام کاری پیش اومد مستاسل نشید . چشمک

بریم سراغ ادامه سفر ، در طول مسیر اول هواپیمای ما ٣ ردیف داشت که ما توی یک ردیف ۴ نفره بودیم و کنار من یک خانمی نشست که می خواست از آلمان بره آمریکا و در طول مسیر از تجربیاتش برام گفت که اتفاقاً اکثرش هم مفید بود ولی به همین خاطر من اصلاً نتونستم بخوابم خمیازه ولی امیر حسین هفت تا پادشاه رو خواب دید و حتی برای صبحانه هم هر کاریش کردیم بیدار نشد . خانم مهماندار که اومد صبحانه ها رو جمع کنه متوجه شد پسرم صبحانش دست نخورده مونده ، رفت و با دوتا ساندویچ برگشت ، نون و پنیر و ساندویچ کالباس ، که اگر هر کدوم و دوست نداشت گرسنه نمونه و گفت هر موقع بیدار شد بدید تا بخوره . که البته پسرم رو بعد از فرود هواپیما هم به زور بیدار کردیم .

فرودگاه فرانکفورت :

تو فرودگاه فرانکفورت قسمتی هست پر از فروشگاههایی که از پوشاک مارک دار تا خورد و خوراک دارند که البته خیلی گرونه توصیه می کنم برای خودتون مواد خوراکی بردارید که مجبور به خرید نشید ما اونجا در مکانی که برای نشستن مسافرهاگذاشتند نشستیم و به امیر حسین صبحانه دادیم . اما فرودگاه قشنگیه به خصوص اون جایی که شما منتظر پرواز بعدی هستی دیوارها همه از شیشه است و می تونی محوطه فرودگاه ، بارگیری و بنزین زدن هواپیما رو ببینی که برای پسرم خیلی جالب بود توصیه می کنم زیاد در فروشگاهها معطل نشید که اینجا حال و هواش بهتره خنده 

فرودگاه فرانکفورت خیلی بزرگه فکر می کنم حدود ۴۵ دقیقه طول کشید تا به گیت ایر کانادا رسیدیم . بعد از اینکه از هواپیما پیاده شدیم با توجه به تابلوها که به دو مسیر خروج و ادامه پرواز تفسیم می شد ما به قسمت ادامه مسیر رفتیم و در بدو ورود به سالن ادامه پرواز باید کری آن ها و هر انچه که همراه دارید از جمله لب تاب ، کمر بند آقایان ، موبایل و ... رو درون سبد بذارید تا از زیر دستگاه رد بشه در این مرحله اگر ژل ، کرم ، شامپو و چیزهایی از این قبیل که بیش از ٢٠٠ میل باشه و همراه داشته باشید ازتون می گیرن ما در این مرحله ژل موی امیر رو ما از دست دادیم . بهتره این طور پیزها رو از اول درون بارها بذارید تحویل بار بدید .

اما در کل ما از لوفتانزا خوشمون نیومد ، هم صندلیهاش خیلی بهم نزدیکه که افراد قد بلند اذیت میشن و هم اینکه ٢ تا تلویزیون عمومی گذاشتند وسط راهرو که بالاجبار باید همون فیلم رو ببینی ، پذیرایی کم بود و هواپیما خیلی بزرگ بود برای مسیرهای طولانی به خصوص ما که یه پرواز ٧ ساعته دیگه هم بعدش داریم خسته کننده است در ضمن هواپیما خیلی سخت از زمین بلند شد البته به جز تأخیر نمی دونم چه مشکل دیگه ای وجود داشت که مرتب توی فرودگاه دور می زد و از زمین بلند نمی شد اعصاب همه رو داغون کرد خدا رو شکر کردیم که به زمین نشستیم البته خیلی خیلی بد به زمین نشست که من باز خدا رو شکر کردم پسرم خواب بود چون با توجه به این که اولین تجربه سفر هواییش بود با تکون شدیدی که لحظه فرود به مسافرها وارد شد حتماً می ترسید و در پرواز بعدی اذیتمون می کرد . اما در کل با توجه به اینکه دفعه اول وروده و سازمان مهاجرت فقط با این پرواز بلیط تخفیف دار میده به امتحانش برای قشر ما می ارزه و ما از اینکه اینبار با این پرواز اومدیم زیاد هم پشیمون نیستیم بالاخره برای یکبار تجربه بد نیست اما اینو گفتم اگر از اون دسته کسانی هستید که هزینه براتون مهم نیست بهتره با این پرواز نیاید .اوه راستی پرواز اول ٣٠/۵ طول کشید .

پرواز از فرانفکورت تا مونترال :

اما در عوض زنده باد کانادا ، ایر کانادا عالی بود .لبخند هواپیما جدید بود و هر کس برای خودش یک مونیتور داشت و امیر پسری ما در ساعتهایی که بیدار بود هم تونست دو ، سه تا کارتن ببینه و هم گیم بازی کنه . ما هر کدوم برحسب علاقه خودمون فیلم دیدیم و موزیک گوش دادیم و می تونستیم موقعیت هواپیما رو در آسمون ببینیم . پذیرایی عالی بود . مدتب از شما با انواع نوشیدنی های سرد و گرم پذیرایی میشه مثل آب میوه ، نوشابه های الکلی و غیر الکلی ، آب ، چای ، شیر ، قهوه ، و جالب تر از همه آب گوجه فرنگی تعجب

پزواز اصلاً تأخیر ندایشت و سر موقع انجام شد . البته تأخیر پرواز اول به دو جهت بد نبود یکی اینکه خانواده ها رو بیشتر دیدیم و دیگه اینکه چ.ن پرواز دوم به موقع انجام شد ما کمتر در فرانکفورت معطل شدیم و تقریباً ٣٠/٢ توقف داشتیم که مقداری از این زمان صرف رسیدن به گیت پرواز و مراجعه برای پرواز شد و پسرم صبحانه خورد .

فرودگاه مونترال :

پرواز ما روز ۵شنبه ٢ جون ٢٠١١ ساعت ٣٠/١٢ ظهر به وقت مونترال و ساعت ٩ شب به وقت تهران در فرودگاه زیبای مونترال به زمین نشست هورا

فرودگاه مونترال بسیار زیبا و سا ده است و خیلی راحت مسیر خروج رو پیدا خواهید کرد . ابتدا شما پاسهاتون چک میشه و بعد برای تحویل بارها که توسط یک قرقره از پایین به بالا ساکها رو هدایت می کنه می رید، بعد شما باید به قسمت مهاجرین برید که چند تا گیت به همین منظور اونجا هست . ما وقتی به این قسمت رسیدیم افسر مسول این کار از پشت کیتش بیرون اومد و به ما گفت که باید گیت من بیاید و چون ما ۴ تا چرخ دستی داشتیم من و پسرم هر کدوم یه چرخ رو می آوردیم در حالیکه محسن باید همزمان ٢ چرخ رو حمل می کرد این آقا اومد  یکی از چرخهای ما رو به قسمت مربوطه برد و شروع کرد به انجام کارهای ما و خودش در ابتدا گفت من از شما معذرت می خوام چون امروز اولین روز کاریه منه و باید به کمک دوستان کار شما رو انجام بدم از شما ممنونم که امروز من به خاطر کارهای ورود شما می خوام کار رو یاد بگیرم و داعم در طول کارش از ما معذرت خواهی می کرد که ببخشید وقت شما رو گرفتم . اینو مقایسه کنید با ایران خودمون که طرف عمراً روز اول کاریش به شما بگه این ر.ز اول کاری منه که مبادا کسی ازش آتو بگیره ، همون روز اول می خواد طوری رفتار کنه که بگه من خبره ام و کارم و خوب بلدم چه برسه که بیاد برای شما گاری هول بده . چیز دیگه که قابل توجه بود ، ٣ تا از کارمندهای قدیمی کنار ان آقا ایستاده بودند ٢تا خانم و یک آقا و چه صمیمانه برای یادگیری کمکش می کردند من با خودم گفتم بی خودی که اینجا نمیشه کانادا تعجب 

در این جا از شما برگه های لندینگ ، پاسپورت و ویزا و برگه ای که در نیم ساعت آخر پرواز ایر کانادا به کسانی که می خوان در کانادا بمونن می دن تا ضمن نوشتن مشخصاتشون وسایلی رو همراه دارن و بنویسن می خوان . بعد از شما سوال می کنن آیا باری فریت کردید ؟ این وسایل چه چیزهایی بوده؟ آیا بعداً قصد دارید وسایلی رو در سفرهای بعدی بیارید؟ که باید به این سوالات کامل جواب بدید . و لیست کامل چیزهایی بعداً قصد آوردنش رو دارید بهشون بگید و در نهایت زیر اون چیزهایی که گفتید امضاء می کنید چون بعدها به هر آنچه که در این لیست نباشه گمرک تعلق می گیره . دقت کنید قبل از امضاء لیست رو کامل بخونیدکه چیزی از قلم نیوفتاده باشه بعداً امضاءکنید . الان بعد از این همه نوشتن این شکلی شدم .یول خنده

 بقیه رو تو پست بعدی براتون می نویسم . خمیازه

 

ادامه مطلب   
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

خداحافظ دوستان

 

روزهای آخره که در ایران هستیم و بسیار خوشحال از اینکه نتیجه 3 سال انتظار و زحمت حاصل شد ، چه روزها و شبها که رویای این لحظات را در سر می پروراندیم و انتظارش را می کشیدیم . از ته دل آرزو می کنیم که شما دوستان در هر مرحله از پروسه مهاجرت که هستید طعم خوش این روزها را بچشید .

از پنج شنبه تا حالا هم هر سه نفرمون شدیداً سرما خوردیم اوه  و توی این روزها که دید و بازدید داریم و کارهای نهایی رو باید انجام بدیم ضعف بدن روند کارها رو کندتر کرده و باعث شد امروز صبح همسرم از دیدار دوستان گل وبلاگیش که بیش از یک هفته انتظار دیدارشون رو داشت باز بمونه و عصر و شام هم قرار بود با دوستم  باشیم که این مریضی بی موقع ما رو خونه نشین کرد  عصبانیو فقط در اثر ضعف شدید استراحت کردیم و یه روز رو که می تونست خیلی خاطره انگیز باشه از ما گرفت ، قراره این چند روز باقی مونده رو با خانواده ام بگذرونیم و فردا شب میهمان برادرم و همسرش هستیم و پس فردا نهار هم در خدمت خانواده عموم هستیم و از یک شنبه شب احتمالاً فقط در کنار پدر و مادرم خواهیم بود . در روزهای گذشته هم به دیدار خانواده خاله همسر عزیزم رفتم که برای ما بچه های این خاله  دست کمی از خواهر و برادرهامون ندارند و جزو کسانی هستند که همیشه مشتاق دیدارشون هستیم . برای همشون آرزوی سلامتی و رسیدن به آرزوهاشون و داریم . قلب

در مورد اجاره خونه هم یکی از دوستان زحمت کشیدند از طریق شرکت کنپارس یه آپارتمان با وسایل در داون تاون برایمان پیدا کردند که در پستهای بعدی در این مورد بیشتر براتون خواهم نوشت .

این روزها مشغول آخرین امور اداری و شبها به جمع آوری نهایی وسایل و خداحافظی کردن از دوستان و آشنایان سرگرم هستیم . و چون کارهامون با برنامه ریزی داره پیش میره احساس اظطرابی ندارم و خوشحالم .

اما در مورد بستن بارها که حدوداً 20 باری این کار تکرار شد بالاخره مجبور شدیم فرش و سرویس آرکوپال رو فریت کنیم که قراره یک روز قبل از پرواز بارها رو تحویل قسمت فریت بدیم و چون احتمالاً زمانی برای توضیح نداریم بعداً این مرحله رو به طور مفصل براتون می نویسیم تا گیر دلالها  نیوفتید و با هزینه مناسب این کار رو انجام بدید .

عده ای از دوستان خواسته بودند تا لیست داروها رو براشون بذاریم که در زیز براتون گذاشتیم :

برای بزرگسال :کپسول چرک خشک کن، قرص سرما خوردگی،قرص بروفن، قرص سیتریزین ، قرص استامینوفن،پماد پیروکسی کام ، قطره و پماد چشمی ، پماد موپیروسین 2 درصد یا تترا سایکلین ، پماد سوختگی ، پماد فلوئوسینولون 25% ، دارو جهت مصرف خانمها ، قرص دی سیکلومین یا دیفنوکسیلات 

برای بچه ها : شربت استامینوفن ، شربت سیتریزین ، شربت بروفن ، شربت دیفن هیدرامین ، قرص بیسموت ساب سیترات ، قطره متو کلوپرامید ، شربت سرما خوردگی ، شربت تئوفیلین جی ، قطره بینی سدیم کلراید ، شربت دی سیکلومین ، شربت دکسترو رامین - پی ، شیاف ،

چسب زخم ، درجه تب ، قطره چکان

لازم به توضیح است که ما با تجویز و دستور استفاده از پزشک خانوادگیمون این داروها رو داریم می بریم و لازمه شما به پزشکتون مراجعه کنید تا با شرایط خودتون دستور مصرف دارها رو هم بگیرید .

ما برای چهارشنبه شب یک ون برای خودمون اجاره کردیم تا چمدون و ساکها رو هم با همون به فرودگاه ببیرم . و به امید خدا ساعت 3/20 با لوفتانزا به فرانکفورت و بعد با ایر کانادا به مونترال خواهیم رفت . به محض دسترسی به اینترنت براتون از جزئیات سفر خواهیم نوشت . احتمال داره از فردا دسترسی به اینترنتمون محدود بشه ولی سعی ما براینه که همه پیامهای شما عزیزان رو بخونیم و پاسخ بدیم . مطمئن باشید فراموشتون نمی کنیم و شما رو به خدای بزرگ می سپاریم . برامون دعا کنید و نظراتتون رو بنویسید هم شمایی که در کانادا هستید تا از تجربیاتتون بهره بگیریم و هم شمایی که به امید خدا به ما ملحق خواهید شد تا ما هرچه بیشتر از گذشته دلگرمتر باشیم . دعا رو فراموش نکنید . در پناه حق باشید .لبخندبای بای

 

 

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :