اوضاع ما 12 ماه 24 روز بعد از گرفتن فایل نامبر فدرال

 

خیلی وقته که دو به شک هستم  این پست و بذارم یا نه اما بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم چون به هر حال اگر چه تلخه ولی بخشی از روز های انتظارمونه که فکر نمی کنم حتی با ننوشتنش از خاطر امیر حسین عزیزم پاک بشه چه برسه به من و همسرم

راستش اصلاً روزهای خوبی را سپری نمی کنیم .انتظاری که پایانش معلوم نیست کجاست و چه موقع است ! آدم و دیوونه میکنه. منتظر

همسر عزیزم فوق العاده کلافه است من هم که دست کمی از اون ندارم ، راستش و بخواهید وقت مشاوره گرفتم تا برم پیش مشاور و کمی خودمو خالی کنم . امیر حسین هم این روزها واقعاً ناسازگار شده و کارهایی میکنه که تا حالا نمی کرد . واقعاً احساس خستگی می کنم . خمیازه

جهت اطلاع دوستان اول اینو بگم که فروش وسایل خونمون تموم شده اما فرش دسبافت رو هنوز نفروختیم چون با اوضاع خرابی که بازار داره می خواستند مفت بخرند ، و حتی زیر قیمتی که خودشون داده بودند ، میدونید با خودشون می گن اینا عجله دارن و پول لازمند می خوان به قول معروف بز خر کنند ، ما هم گذاشتیم برای روزهای آخر که به دم عید هم نزدیک تر باشه شاید بهتر خریدند از طرفی دیگه هم نگیم که مهاجریم ، چون مامان اینها هم از 25 شهریور تا حالا اسباهاشون آوردند اینجا و خونه خالی نیست و موقع فروش ، خونه حالت قبلی رو دیگه نداره . هورا

اما از زندگی باهم بگم براتون که اصلاً تجربه خوبی نیست با وجودیکه قبل از این هم بهش فکر می کردم و می دونستم که باید سخت باشه . اما میدونید با توجه به حسنهایی که داره و شرایط خیلی خاصی که برای دو خانواده وجود داشت به نوعی ما مجبور بودیم این راه رو انتخاب کنیم اولین حسنش این بود که ما الان تقریباً همه کارها مون کردیم و بعد از انجام مدیکال می تونیم دنبال خرید چمدونها بریم و بار سفر ببندیم و به محض ویزا رکوئست شدن عازم بشیم ولی این در شرایطیه که جناب مدیکال ما رو زیاد علاف خودش نکنه . از طرفی عمده وسایل ما مال همون 11 سال پیش بود که زندگی مشترکمون شروع کردیم و بعد از اون چون به فکر خرید خونه بودیم اصلاً برای وسیله خانه هزینه ای نکریم، درست 1 سال قبل از اینکه به خونه ای که خریده بودیم نقل مکان کنیم پرونده مهاجرتمون و تشکیل دادیم بازم تصمیم گرفتیم اسباب خونه عوض نکنیم که موقع فروش دلمون نسوزه ، خلاصه می دونید که فروختن وسایل دست دوم برای ما که تا حالا این کار رو نکردیم دردسره ، بخصوص اینکه مد روز هم خیلی نباشه ، اومدن مامان اینها این موقع باعث شد که ما سر فرصت این کار رو کردیم و خدارو شکر خوب وسیله هامون و فروختیم و تبدیل به دلار کردیم  . اما سختیهای زندگی دوتا خانواده باهم خیلی زیاده حتی برای من که خانواده خودم هستند و شاید جای گفتنش نباشه فقط خواستم بهتون بگم اصلاً تجربش نکنید . محسن عزیزم مثل همه مراحل زندگیمون اونقدر تجربه و درایت داره که باعث میشه این سختی رو کمتر حسش کنم . راستش و بخواهید این دومین تجربه ما در باره زندگی با خانواده هامونه آخه ما 8 سال هم با خانواده همسرم در یک خونه زندگی کردیم که واقعاً اون موقع هم سختیهای خودشو داشت ولی در نهایت تونستیم به جای کرایه خوونه دادن از جمع کردن پولهامون نتیجه خوبی بگیریم . امیدوارم این بار هم تحمل سختیها به محسناتش که باعث شد تا ما این کار رو بکنیم بیارزه و چند سال دیگه که به این سالها نگاه میکنیم پشیمون نباشیم . و آخرش ختم به خیر بشه . در آخر می خوام از خانوادم به خصوص خواهر گلم که از خواننده های وبلاگمون هم هست به خاطر صبوری که در مقابل شیطنت های امیر حسین به خرج میدن تشکر کنم .ماچ حالا تحمل کم حوصله گیهای من بماند . چشمک

پیشاپیش ولادت امام هشتم امام رضا (ع) را که در طول زندگیم به من خیلی لطف داشتند و به همه دوستان تبریک میگم اگر توی این روزها سعادت زیارت ایشان را دارید ما رو از دعای خیرتان فراموش نکنید . خیلی خیلی التماس دعا

 ولادت ایشان امسال روز سه سنبه 27 مهر مصادف با 19 اکتبر

دوستان عزیز از اینکه ازمون خواستید تا مطلب جدید در وبلاگ بذاریم و خواننده وبلاگ ما هستید ممنونم گرچه قلم من به زیبایی قلم هیچ کدوم از شما دوستان خوبم نیست . براتون آرزوی سلامتی و زندگی سر شار از شادی رو دارم . موفق باشید . بای بای

پینوست  :

مدتی  که یه آهنگی نامتناسب " تولدت مبارک " روی وبلاگ ما جا خوش کرده و ما هم هر کاری می کنیم نمیتونیم پاکش کنیم . در همین جا از همه دوستان وبلاگی تقاضای کمک میکنیم . منتظر راهکارهای شما هستیم.

 

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩
تگ ها :