باران پاییزی تهران

سلام به لطف شما دوستای خوب با خوندن پیغامهاتون بهتریم . بالاخره هوای پاییزی ایران هم امسال بعد از گذشت تقریباً 1 ماه و نیم از فصل پاییز ، چند روز پیش شروع شد .

من که واقعاً عاشق هوای بارونی هستم و دوست دارم برم بیرون بگردم . هوای بعد از بارش باران رو نگو که اصلاً نمیشه ازش گذشت بخصوص با هوای آلوده ای که ما در تهران داریم حداقل بعد از بارش باران برای یه چند ساعتی هوای پاک رو حس می کنیم . امیر حسین عزیزم هم درست مثل خودم می مونه اون روز که بارون میومد بهم می گفت مامان اونقدر دوست دارم الان با هم بریم پارک و چترمون رو هم ببریم و اونجا راه بریم من هم که اون روز صبح تا امیر حسین خواب بود یه چند ساعتی رفته بودم بیرون و اون ساعت خیلی کار داشتم نتونستم ببرمش فقط باهاش یه 10 دقیقه ای رفتم روی پشت بام  ، اما همین که مامانم خواست بره بیرون بدو دنبالش رفت و بچه ام  2 تا هم نون سنگک خرید و آورد . از روز چهارشنبه هوا هم کمی سرد شده ، فکر کنم به امید خدا این سال آخری یه زمستون از تهران ببینیم . راستش و بخواهید ما اولین سالی که اومدیم خونه خودمون ، منظورم خونه ای که خریدیم درست سال 86 بود اون سال زمستان سردی تهرون داشت و امسال که فکر می کنم آخرین زمستونی باشه که توی خونمون هستیم هم قراره زمستون سردی بشه .

راستی اگر خدا بخواد امیر حسین و یک ماه آزمایشی می خواهیم بعد از ظهرها بذاریم مهد کودک تا همین که اون چند ساعتی از محیط خونه دور بشه ، همین که یه چیزایی یاد بگیره از طرفی با بچه ها بازی کنه و سرش گرم شه و خودم هم بشینم و دوباره زبان بخونم . تا ببینیم چی میشه . یه مهد خیلی خوب هم نزدیک خونمونه و وقتی زیادی صرف رفت و آمدش نمیشه . البته امیرحسین همین الان هم کلاس میره و تا حالا هم کلاس سفال و نقاشی و ... رفته ولی بدیش اینه که زمانش طوریه که خودم باید اونجا بشینم تا کلاسش تموم شه و با خودم بیارمش و توی اون مدت هیچ کار مفیدی قابل انجام نیست . از طرفی هفته ای 2 روز کلاس اصلاً جوابگوی نیازش نیست و احساس میکنم باید بیشتر وقتشو پر کنیم .

الان یه جورایی دلشوره رفتن رو هم دارم . البته می دونم که طبیعیه به هر حال داریم تمام زحماتی که در طول  11 سال زندگی مشترکمون کشیدیم و خودمونو به اینجایی که الان هستیم ، رسوندیم کنار می گذاریم و میریم به جایی که هیچ تجربه ای از زندگی کردن اونجا نداریم و همه چیز و از صفر شروع می کنیم ، فقط به امید آینده ای که اینجا امکان فراهم آوردنش برای فرزندمون بعید به نظر می رسید اما اونجا شاید سخت باشه اما امکان پذیره .

امیدوارم همچون سالهای گذشته دو شادوش هم سختیها رو پشت سر بگذاریم و آینده ای برای فرزندانمون بسازیم که هیچ گاه ما رو به خاطر راهی که برای آینده اونها انتخاب کردیم و اونها رو از سرزمین اجدادیشان دور کردیم سرزنش نکنند . گرچه تمام تلاشمان را خواهیم کرد تا هرگز فرهنگ ایرانی بودنمان به فراموشی سپرده نشود و امیدوارم همانی بمانیم که هستیم.

الان تقریباً 2 سال و نیم از شروع پروسه مهاجرتمون میگذره و ما هنوز به نتیجه نهایی نرسیدیم. کلافه  

پینوشت :

به سلامتی خبر دار شدیم پروسه پروندهای موجود در دمشق برای چندمین بار طولانی تر  شد و اینبار از 17 ماه به 18 ماه افزایش یافت . این در حالی است که هیچ تضمینی برای عدم افزایش مجدد این پروسه وجود ندارد و سفارت هر سه ماه یکبار این زمان را آبدیت میکند در واقع این خبر تا 3 ماه آینده احتمالاً تغیری نمی کند ولی بعد از سه ماه خدا عالم است .

جهت اطلاع دوستانی که تازه مصاحبه شدند یا در مرحله تشکیل پرونده هستند سری قبلی از 12 ماه به 17 ماه و قبل از آن از 6 ماه به 12 ماه افزایش یافته بود .

 

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :