کارهای قبل از سفر 1

سلام 

دوستان می خوام کلی مطلب براتون بنویسیم از این جهت که می خوام مطلبی رو از قلم ندازم هر چند که ممکنه بعضی هاش براتون تکراری باشه اما چون ثبت خاطرات این روزهای خودمونه و از طرفی حتی اگر یک نفر هم این اطلاعات به دردش بخوره برای ما خیلی با ارزشه از این جهت دوست دارم همه چیز رو بنویسم البته تا اونجا که وقت با هامون یاری کنه .لبخند الان هم که دارم این پست براتون میذارم محسن به اتفاق امیر حسین و دوستاشون رفتنند تفریح و یه جور خداحافظی و دیدار از دوستان و همکاران قدیمی که به لطف یکی از همکاران ترتیب داده شده و می دونم به هردوشون خیلی خوش میگذره و این روز براشون یکی از خاطرات میشه برای همین نوشتم تا روزش و یادشون نره هورا

یکی دیگه از کارهایی که همه باید در این روزها انجام بدیم بستن ساکها و چمدونهاستگریه که واقعاً نفری 2 تا 23 کلیو خیلی کمه ما بعد از 8 بار خالی و پر کردن چمدونها هنوز موفق به جمع کردن وسیله هامون نشدیم و همواره داریم از چمدونها وسیله کم می کنیم در نتیجه لیست لوازمی که می خوام ببرم و نحوه بردنشون و در پست بعدی براتون میذارم . فقط بهتون توصیه می کنم تا لحظه بستن بارها از خرید هر نوع وسیله جهت بردن خودداری کنید فقط تنها کاری که می کنید چند تا لیست که فکر می کنید میخواهید با خودتون ببرید با این سرفصلها آماده کنید همون کاری که من کرده بودم و این خودش خیلی بهم کمک کرد .

لوازم آشپزخانه ، لباسهایی که دوست دارید ببرید ( از بردن لباسهای گرم و زمستانی بخصوص برای رو خودداری کنید مثل پالتو ، چکمه که برای سرمای اونجا جواب نمیده ) ، خوراکی ( مثل زعفران ، خشکبار ، سبزی خشک و ...) ، لوازم متفرقه و شخصی مثل کتابها و CD ، پتو ، ملافه و بالشت  ، اگر بچه دارید اسباب بازیهایی که برای چند روز اول دوست داره ببره و سرگرمش می کنه ، لیست از دارو برای سه ماه اول که بیمه ندارید ، لوازم بهداشتی و آرایشی برای روزهای اول و ...

 

 گرفتن سابقه گواهینامه ها :

زمانی که شما برای گرفتن گواهینامه در کانادا اقدام کنید درصورتی که سابقه گواهینامه ایران رو نگرفته باشید مجبورید بعد از گرفتن گواهینامه در کانادا به مدت یک سال به همراه یک راننده که سابقه رانندگی داره ، رانندگی کنید اما با داشتن این مدرک شما بعد از گرفتن گواهی نامه اجازه دارید به تنهایی رانندگی کنید .

شما باید به همراه گواهینامه و اصل شناسنامه به شهرک آزمایش مرکز صدور گواهی نامه مراجعه کنید ( البته حضور یکی از زوجین برای انجام این کار کافیست ) در اونجا به  اتاقی مربوط بهدفتر نمایندگی وزارت امور خارجه هست مراجعه می کنید و فرمی رو پر می کنید و شما رو برای انجام مراحل بعدی راهنمایی می کنن در نهایت یک گواهی به شما میدن که باید اون و به اداره امور ایرانیان وزارت امور خارجه ساختمان شماره 3 آقای احمدی واقع در میدان امام خمینی ابتدای خ سپه  ببرید و تحویل بدید تا سابقه رانندگی شما به سفارت ایران در اتاوا فکس بشه که از حدود 2 هفته بعد شما می تونید برای گرفتن گواهی نامه در کانادا اقدام کنید البته می تونید این گواهی رو دستی ببرید و تحویل سفارت ایران در اتاوا بدید . در این صورت بعد از گذشت 2 هفته هر موقع شما برای گرفتن گواهی نامه کانادایی اقدام کنید ، راهنمایی و رانندگی اونجا برای اصالت ترجمه گواهی نامه ایران شما از سفارت ایران استعلام می کنه و کمتر از یک دقیقه ok می گیره .


زیارت اهل قبور

جمعه صبح هم رفتیم بهشت زهرا برای زیارت عزیزان از دست رفته ( مادر بزرگها پدر بزرگهامون ، عموی عزیزم که فقط یک لحظه ازش رو به یاد دارم و همیشه سر مزار اون تنها جاییه که دوست دارم ساعتها بشینم و باهاش درد دل کنم آخه فقط 18 سال داشت و ... برای همه خیرات دادیم  به خصوص اموات بی وارث و بد وارث و طلب آمرزش کردیم ، و ازشون خواستیم برامون دعا کنن نمی دونم کی دوباره میام ایران تا بهشون سر بزنم ، من و همسرم تا ایران بودیم رفتن به زیارت این عزیزان رو واجب می دونستیم و سعی می کردیم شب سال از دست رفتنشون در محل دفنشون حاضر بشیم و خیراتی هر چند کوچک هدیه ارواحشون کنیم . از اونجا هم به دیدار آقاجون مریضم رفتم که طفلک 10 ماهه اسیر بستره ، سعی کردم تا می تونم سیر ببینمش اما چشمان اشکبارم مانع از این می شد که صورتش رو شفاف ببینم هر دو گریه می کردیم عمه عزیزم هم تقریباً یک ماه پیش باهاش خداحافظی کرد و رفت آمریکا این بار دومیه که داره با یکی از بچه هاش وداع می کنه بهش گفتم آقاجون محکم باش عمه تا 6 ماه دیگه میاد پیشت اما خودم ته دلم می لرزید که شاید دیگه نبینمش تا شب پیشش موندم و مرتب می بوسیدمش بهم گفت دارم روز به روز بدتر میشم  بهش گفتم نه چون خسته شدی اینطوری فکر می کنی با داروهایی که عمو رضا ( برادر زادش) از فرانسه فرستاده خوب میشی با این که با سر تأیید می کرد ولی از چشماش می فهمیدم اطمینان نداره لحظه آخر هم که بوسیدمش تا بیام ، سرش رو می خواست بلند کنه و نمی تونست حرف بزنه فهمیدم میخواد من و ببوسه خوشحال شدم که درست فهمیدم چیکار داره آخه من اولین نوه اونها هستم و  من و خیلی دوست دارن . مادر بزرگم هم زحمت کشید یک هدیه خیلی ارزشمند که تو این روزها با بازار ایران داره ارزشند تر هم میشه بهم هدیه داد که من می خوام از طرف اونها یادگاری نگه دارم و سر عقد بدم به امیر حسین چون امیر حسین هم اولین و تنها نتیجه اونهاست که بابابزرگم دیده یادمه موقعی که امیر حسین به دنیا اومده بود برای دیدنش با مامانی اومدن خونمون و ...

ببخشید زیاد از خاطراتم نوشتم امیدوارم هیچ کدوم شماها موقع رفتن عزیز گرفتار بستر نداشته باشید که بترسید خدایی نکرده بعد از رفتنتون دیدار به قیامت بیوفته . هر چند که آقاجون هم شرایط سختی داره با وجودیکه بابام و عموهام و مامانی اونقدر خوب ازش پرستاری می کنن که تا حالا خدارو شکر زخم بستر نگرفته ولی باز هم داره عذاب میکشه دلم برای همشون می سوزه به خصوص برای آقا جون ، اصلاً غر نمی زنه ، ناله نمی کنه حتی هیچی از آدم نمی خواد و اگر حرفی بزنه دعا می کنه و تا چیزی براش می بری یا کاری براش می کنی به سختی میگه دستت درد نکنه .دوست داشتم خاطرات روزهای آخر با آقاجون رو داشته باشم باز هم ببخشید که سرتون و درد آوردم .

فعلاً تا پست بعدیبای بای


  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :