بعد از گذشت یک هفته سلام از مونترال

سلام امیدواریم حال همه دوستان خوب باشه و همه دوستان منتظر ویزا زودتر ویزاشون و بگیرن و تا هوا خوبه بیان اینجا . این  پست رو هم مجبورم مثل پست قبلی در چند روز تکمیلش کنم بابت این موضوع ازتون پوزش می خوام چون می دونم منتظر نوشت هامون هستید هر چی نوشتم تأیید می کنم تا زودتر بتونید بخونید .چشمک

فرودگاه ایران :

ما چهارشنبه ساعت ٣٠/١٠ شب یک ون گرفتیم و به سمت فرودگاه حرکت کردیم . قیمت ون همه جا از منزل ما که در شرق تهرانه ۵٠ هزار تومان بود یک آدم منصف پیدا کردیم که از ما ٣٠ هزار تومان گرفت . شب به یاد ماندنی بود عزیزانی که لطف کردند برای بدرقه ما اومدند ، چهره هاشون رو در اون شب هرگز فراموش نمی کنم . لحظه خداحافظی برای خانواده ها خیلی سخت بود ، خود ما هم از طرفی شوق رسیدن به اون لحظه رو داشتیم از طرف دیگر ناراحتی دل کندن از عزیزان ، در کل ، لحظات با شکوهی بود که خاطراتش رو همیشه با خود خواهیم داشت . متفکر

الان یک هفته از ورود ما به سرزمین فرصتها می گذره خدا رو شکر ما خوب هستیم سرما خوردگیمون هم خوب شده . سفر هم خوب بود . لبخند از همه شما عزیزان که در این چند روز برامون پیام گذاشتید و به یاد ما بودید متشکریم . گرچه کمی دیر شد ولی خوشحالم که فرصت دست داد تا به تک تک پیامهای پر مهرتون پاسخ بدیم . چون دوست نداشتم یه جواب کلی برای همه بذارم  . همچنان ما رو فراموش نکنید از اینکه بتونیم راهنمای شما برای شروع بهتر یک زندگی خوب در کشور جدیدتون باشیم مفتخریم . قلب 

لحظه خداحافظی برای خانوادهامون بسیار سخت بود . پرواز ما با لوفتانزا بود که یک ساعت تأخیر داشت . ما ساعت ۴۵/١١ شب رسیدیم فرودگاه . کارمندان این خظ هوایی ساعت ١٢ شب میان . ما زودتر بارها رو بردیم داخل و با ترازوهایی که به همین منظور گذاشتند ، وزن بسته ها رو دوباره چک کردیم  به جز یکیش که ٢٧ کیلو بود بقیه ٢۴ کیلو و خورده ای بودند ، معلوم شد ترازوهای خونه گی  تا یک کیلو احتمال خطا داره خلاصه ما اون یه چمدون رو هم باز کردیم و روی ٢۵ کیلو میزون شد . ما نفری یه دونه کری آن داشتیم و من و محسن هم یکی یک دونه کیف دستی و من مثلاً می خواستم زرنگی کنم و به جای کیف دستی امیر حسن یه دونه از این کوله های دانشجویی برداشتم بیشتر توش اسباب بازی ریحتم + آلبوم امیر حسین که وقتی کارکنان لوفتانزا اومدند و پرسیدم گفتند این خودش یک کری آن حساب میشه و نمی تونید این و ببرید داخل و من محبور شدم همه اون وسایل رو بدم برگردونن و تنها کوله رو کردیم توی یکی از کری آن ها مون . خیلی دلم می خواست اون وسایل رو می آوردم ناراحت

همانطور که گفتم ما بارهامون و از قبل آماده کردیم در ضمن دور همه ساکها رو با چسب پهن کاملاً بسته بودیم و یه بسته بندی خیلی شیک ار آب ذر اومده بود . مأمور فرودگاه بعد از تحویل ساکهای داخل بار به ما گفت چه جالب همه بارهاتون به یک اندازه است معلومه شما خیلی با نظم هستید به همین خاطر لازم نیست کری آن ها وزن بشه و فقط برچسب بهشون زد و آرزوی سفر خوبی کرد و کار ما در این مرحله به خیر گذشت . لبخند هر کری آن رو شما از خونه روی ۵/٧ میزون کنید چون باید حداکثر ٨ کیلو باشه . اما از شما چه پنهون کری آن های ما هر کدوم ١٠ کیلو بود که خدا خواست ما شانس آوردیم چشمک در این مرحله همه کری آن ها وزن میشه و اگر زیاد باشه میگه ببرید کمش کنید و بیارید تا روش رو برچسب بزنم .

خرید دلار دولتی :

برگشتیم کمی کنار خانواده ها بودبم . راستی بانک خود فرودگاه بعد از اینکه کارت پرواز رو می گیریرد اگر با بلیطتون دلار دولتی نگرفته باشید روی هر پاس به شما ٢٠٠٠ دلار میده و ما تا اون موقع با پاس پسرم دلار نگرفته بودیم و مقداری پول چند روز آخر اقوام بهمون داده بودند که ما همون جا دلار خریدیم . بالاخره لحظه خداحافظی رسید و ما برای چند سالی از عزیزان خداحاقظی کردیم امیدوارم در این مدتی که کنارشون نیستیم همیشه سلامت باشند و به آرزوهاشون برسن ما حدود ساعت ٣٠/٣ صبح از عزیزانمون جدا شدیم .

پرواز تا فرانکفورت :

 امیر حسین حسابی خوابش گرفته بود و طفلی کلی با ما همراهی می کرد و خودش چمدونش رو می آورد به گیت آخر که رسیدیم دیدیم چه صفیه و ما هم آحر صف . با اینکه نفرات اول بارها رو تحویل دادیم ولی به خاطر خانوادها دیر تر برای سوار شدن اومدیم ، یه آقای خارجی که توی صف چند نفر جلوتر از ما بود و از امیر حسین خوشش اومده بود که با این که گیج خوابه خودش چمدونش و اینور و اون ور می کنه به ما گفت شما برید جلو چون بچه دارید سوار بشید ، ما رفتیم جلو هنوز اجازه نداده بودند کسی سوار بشه من به مسولش گفتم پسرم داره خوابش میره ما میتونیم سوار شیم اون هم از بالا دستیش پرسید و اجازه دادند و خلاصه ما اولین نفر وارد هواپیما شدیم و پشت سر ما همه بچه دارها اومدند و تقریباً ١٠ یا ١۵ دقیقه بعد سایر مسافرها اومدند و هواپیما ساعت ۴۵/۴ از زمین بلند شد  بای بای دیگه هوا داشت روشن می شد .

پسرم به محض اینکه نشست خوابید .

راستی تا یادم نرفته بگم که از ما عوارض خروج گرفتند نفری ۵٠ هزار تومان . با خودتون مقداری پول ایرانی داشته باشید تا اگر بعد از رفتن اقوام کاری پیش اومد مستاسل نشید . چشمک

بریم سراغ ادامه سفر ، در طول مسیر اول هواپیمای ما ٣ ردیف داشت که ما توی یک ردیف ۴ نفره بودیم و کنار من یک خانمی نشست که می خواست از آلمان بره آمریکا و در طول مسیر از تجربیاتش برام گفت که اتفاقاً اکثرش هم مفید بود ولی به همین خاطر من اصلاً نتونستم بخوابم خمیازه ولی امیر حسین هفت تا پادشاه رو خواب دید و حتی برای صبحانه هم هر کاریش کردیم بیدار نشد . خانم مهماندار که اومد صبحانه ها رو جمع کنه متوجه شد پسرم صبحانش دست نخورده مونده ، رفت و با دوتا ساندویچ برگشت ، نون و پنیر و ساندویچ کالباس ، که اگر هر کدوم و دوست نداشت گرسنه نمونه و گفت هر موقع بیدار شد بدید تا بخوره . که البته پسرم رو بعد از فرود هواپیما هم به زور بیدار کردیم .

فرودگاه فرانکفورت :

تو فرودگاه فرانکفورت قسمتی هست پر از فروشگاههایی که از پوشاک مارک دار تا خورد و خوراک دارند که البته خیلی گرونه توصیه می کنم برای خودتون مواد خوراکی بردارید که مجبور به خرید نشید ما اونجا در مکانی که برای نشستن مسافرهاگذاشتند نشستیم و به امیر حسین صبحانه دادیم . اما فرودگاه قشنگیه به خصوص اون جایی که شما منتظر پرواز بعدی هستی دیوارها همه از شیشه است و می تونی محوطه فرودگاه ، بارگیری و بنزین زدن هواپیما رو ببینی که برای پسرم خیلی جالب بود توصیه می کنم زیاد در فروشگاهها معطل نشید که اینجا حال و هواش بهتره خنده 

فرودگاه فرانکفورت خیلی بزرگه فکر می کنم حدود ۴۵ دقیقه طول کشید تا به گیت ایر کانادا رسیدیم . بعد از اینکه از هواپیما پیاده شدیم با توجه به تابلوها که به دو مسیر خروج و ادامه پرواز تفسیم می شد ما به قسمت ادامه مسیر رفتیم و در بدو ورود به سالن ادامه پرواز باید کری آن ها و هر انچه که همراه دارید از جمله لب تاب ، کمر بند آقایان ، موبایل و ... رو درون سبد بذارید تا از زیر دستگاه رد بشه در این مرحله اگر ژل ، کرم ، شامپو و چیزهایی از این قبیل که بیش از ٢٠٠ میل باشه و همراه داشته باشید ازتون می گیرن ما در این مرحله ژل موی امیر رو ما از دست دادیم . بهتره این طور پیزها رو از اول درون بارها بذارید تحویل بار بدید .

اما در کل ما از لوفتانزا خوشمون نیومد ، هم صندلیهاش خیلی بهم نزدیکه که افراد قد بلند اذیت میشن و هم اینکه ٢ تا تلویزیون عمومی گذاشتند وسط راهرو که بالاجبار باید همون فیلم رو ببینی ، پذیرایی کم بود و هواپیما خیلی بزرگ بود برای مسیرهای طولانی به خصوص ما که یه پرواز ٧ ساعته دیگه هم بعدش داریم خسته کننده است در ضمن هواپیما خیلی سخت از زمین بلند شد البته به جز تأخیر نمی دونم چه مشکل دیگه ای وجود داشت که مرتب توی فرودگاه دور می زد و از زمین بلند نمی شد اعصاب همه رو داغون کرد خدا رو شکر کردیم که به زمین نشستیم البته خیلی خیلی بد به زمین نشست که من باز خدا رو شکر کردم پسرم خواب بود چون با توجه به این که اولین تجربه سفر هواییش بود با تکون شدیدی که لحظه فرود به مسافرها وارد شد حتماً می ترسید و در پرواز بعدی اذیتمون می کرد . اما در کل با توجه به اینکه دفعه اول وروده و سازمان مهاجرت فقط با این پرواز بلیط تخفیف دار میده به امتحانش برای قشر ما می ارزه و ما از اینکه اینبار با این پرواز اومدیم زیاد هم پشیمون نیستیم بالاخره برای یکبار تجربه بد نیست اما اینو گفتم اگر از اون دسته کسانی هستید که هزینه براتون مهم نیست بهتره با این پرواز نیاید .اوه راستی پرواز اول ٣٠/۵ طول کشید .

پرواز از فرانفکورت تا مونترال :

اما در عوض زنده باد کانادا ، ایر کانادا عالی بود .لبخند هواپیما جدید بود و هر کس برای خودش یک مونیتور داشت و امیر پسری ما در ساعتهایی که بیدار بود هم تونست دو ، سه تا کارتن ببینه و هم گیم بازی کنه . ما هر کدوم برحسب علاقه خودمون فیلم دیدیم و موزیک گوش دادیم و می تونستیم موقعیت هواپیما رو در آسمون ببینیم . پذیرایی عالی بود . مدتب از شما با انواع نوشیدنی های سرد و گرم پذیرایی میشه مثل آب میوه ، نوشابه های الکلی و غیر الکلی ، آب ، چای ، شیر ، قهوه ، و جالب تر از همه آب گوجه فرنگی تعجب

پزواز اصلاً تأخیر ندایشت و سر موقع انجام شد . البته تأخیر پرواز اول به دو جهت بد نبود یکی اینکه خانواده ها رو بیشتر دیدیم و دیگه اینکه چ.ن پرواز دوم به موقع انجام شد ما کمتر در فرانکفورت معطل شدیم و تقریباً ٣٠/٢ توقف داشتیم که مقداری از این زمان صرف رسیدن به گیت پرواز و مراجعه برای پرواز شد و پسرم صبحانه خورد .

فرودگاه مونترال :

پرواز ما روز ۵شنبه ٢ جون ٢٠١١ ساعت ٣٠/١٢ ظهر به وقت مونترال و ساعت ٩ شب به وقت تهران در فرودگاه زیبای مونترال به زمین نشست هورا

فرودگاه مونترال بسیار زیبا و سا ده است و خیلی راحت مسیر خروج رو پیدا خواهید کرد . ابتدا شما پاسهاتون چک میشه و بعد برای تحویل بارها که توسط یک قرقره از پایین به بالا ساکها رو هدایت می کنه می رید، بعد شما باید به قسمت مهاجرین برید که چند تا گیت به همین منظور اونجا هست . ما وقتی به این قسمت رسیدیم افسر مسول این کار از پشت کیتش بیرون اومد و به ما گفت که باید گیت من بیاید و چون ما ۴ تا چرخ دستی داشتیم من و پسرم هر کدوم یه چرخ رو می آوردیم در حالیکه محسن باید همزمان ٢ چرخ رو حمل می کرد این آقا اومد  یکی از چرخهای ما رو به قسمت مربوطه برد و شروع کرد به انجام کارهای ما و خودش در ابتدا گفت من از شما معذرت می خوام چون امروز اولین روز کاریه منه و باید به کمک دوستان کار شما رو انجام بدم از شما ممنونم که امروز من به خاطر کارهای ورود شما می خوام کار رو یاد بگیرم و داعم در طول کارش از ما معذرت خواهی می کرد که ببخشید وقت شما رو گرفتم . اینو مقایسه کنید با ایران خودمون که طرف عمراً روز اول کاریش به شما بگه این ر.ز اول کاری منه که مبادا کسی ازش آتو بگیره ، همون روز اول می خواد طوری رفتار کنه که بگه من خبره ام و کارم و خوب بلدم چه برسه که بیاد برای شما گاری هول بده . چیز دیگه که قابل توجه بود ، ٣ تا از کارمندهای قدیمی کنار ان آقا ایستاده بودند ٢تا خانم و یک آقا و چه صمیمانه برای یادگیری کمکش می کردند من با خودم گفتم بی خودی که اینجا نمیشه کانادا تعجب 

در این جا از شما برگه های لندینگ ، پاسپورت و ویزا و برگه ای که در نیم ساعت آخر پرواز ایر کانادا به کسانی که می خوان در کانادا بمونن می دن تا ضمن نوشتن مشخصاتشون وسایلی رو همراه دارن و بنویسن می خوان . بعد از شما سوال می کنن آیا باری فریت کردید ؟ این وسایل چه چیزهایی بوده؟ آیا بعداً قصد دارید وسایلی رو در سفرهای بعدی بیارید؟ که باید به این سوالات کامل جواب بدید . و لیست کامل چیزهایی بعداً قصد آوردنش رو دارید بهشون بگید و در نهایت زیر اون چیزهایی که گفتید امضاء می کنید چون بعدها به هر آنچه که در این لیست نباشه گمرک تعلق می گیره . دقت کنید قبل از امضاء لیست رو کامل بخونیدکه چیزی از قلم نیوفتاده باشه بعداً امضاءکنید . الان بعد از این همه نوشتن این شکلی شدم .یول خنده

 بقیه رو تو پست بعدی براتون می نویسم . خمیازه

 


 

 

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :