اولین جشن نیمه شعبان ما در کانادا

ولادت امام زمان ، حضرت مهدی ( عجل الله ) بر  همه مسلمانان جهان مبارک لبخند تشویق

 روز شنبه عصر اینجا جشن نیمه شعبان در موسسه آیت الله خویی برگزار می شد ما هم با عده ای از دوستان شرکت کردیم ، برای بچه ها و بزرگترها مراسم جداگانه ای برگزار شد که امیر حسین خیلی خوشش اومده بود ، بچه ها برای امام زمان نقاشی کشیدند و نامه نوشتند کیک و پاپ کورن خوردند بادکنک و جایزه گرفتند ، برای بچه ها از امام زمان گفته بودند و من  از قبل برای پسرم توضیح داده بودم که امام زمان به امر خدا غایب شده و تنها امام زنده ماست که اتفاقاَ اونجا از بچه ها پرسیده بودند و ظاهراَ امیر حسین هم تنها بچه ای بوده که بلد بوده خلاصه براش خیلی جالب بود .

در پایان مراسم همه پدر و مادرها به اتفاق بچه ها در حیاط موسسه جمع شدیم و دعای فرج رو خواندیم بچه ها با دستهای کوچکشون که رو به آسمون بلند بود و زیر لب دعا رو زمزمه می کردند اشک عده ای رو سرازیر کردند ، نقاشی و نامه های بچه ها رو گذاشته بودند درون تعداد زیادی بادکنک و بعد از پایان دعا بادکنکها رو به سوی آسمون رها کردند . بعد هم صدای خوش اذان مغرب  فضا رو پر کرد و نماز جماعت بر پاشد و بعد هم پذیرایی . راستی چند تا مسابقه هم برگزار شد که من و دوستم نوشین و همسرش به اتفاق 7 نفر دیگه توی یکیش شرکت کردیم که نوشین اول شد و من دوم و یه خانم دیگه سوم که به نفرات اول تا سوم هم به ترتیب بن 20 $ ، 10$ ، 10$ دادند هورامراسم خوبی بود من در اوج شادی حضور قلب خوبی داشتم و خوشحال بودم که با وجود دوری از وطن اینجا امکان برگزاری مراسمی که بهش اعتقاد قلبی داریم وجود داره و ما می تونیم بچه هامون و با فرهنگ ایرانی اسلامی خودمون آشنا کنیم . متاسفانه عده ای از ایرانی ها با ورود به کشورهای پیشرفته از جمله آمریکا و کانادا و ... اولین کاری که می کنن هویت خودشون و کنار می ذارن و تمام تلاششون و می کنن تا خودشون و با فرهنگ همون کشور تطبیق بدن و باز تاسف بیشتر داره که گاهی ایرانی بودن خودشون رو مخفی می کنن . من و همسرم بر این باور هستیم که ما ایرانی ها از لحاظ فرهنگی و تربیتی چیزی کم نداریم که بخواهیم به راحتی کنارش بذاریم بلکه با رفتار شایسته خودمون می تونیم سمبلی از اونچه باشیم که هستیم . ما درست دومین روز ورودمون به کانادا به واسطه دوستان خوبمون خانواده روزبه با این مکان آشنا شدیم که اتفاقاَ مراسم چهلم پدر یکی از ایرانی ها بود و از اون روز به لطف خداوند جمعه هر هفته برای خوندن نماز و دیدار دوستان ایرانی که اکثراَ هم از افراد شایسته و تحصیل کرده اینجا هستند دیدار تازه می کنیم . جای همه دوستاران خالی بود .

پنج شنبه 30 تیر هم عروسی خواهر کوچیکمه از همین جا به خواهر و شوهر خواهر عزیزم تبریک می گم و براشون آرزوی خوشبختی زیر سایه امام زمان رو دارم . امیدوارم در جشن عروسی برادرم و اون یکی خواهرم ایران باشم . قلب

چون محسن روز 5شنبه کلاس داره برنامه ریزی کردیم با مهد کودکی که امیر حسین میره روز جمعه از 30/8 صبح تا 5 بعد از ظهر بریم ساحل ( جریان مهد و براتون و می نویسم )

خوب حالا براتون از فروشگاهها بگم که تو پست قبلی بهتون قولش و داده بودم  :

اول از همه براتون بگم که اینجا شما در هر محله ای که خونه بگیرید هر 5شنبه تعدادی فلایر میاد در خونتون که فروشگاهها جنسهایی که توی اون هفته حراج کردند و توش زدند اما اینم بدونید که گاهی قیمتهای غیر حراج رو هم می زنن و شما به مرور قیمتها دستتون بیاد متوجه میشید گاهی بعضی از چیزها حراج هم نیست مثلاَ این هفته نوعی داروی تقویتی برای بچه ها که به شکل پاستیل طراحی شده و قیمت اصلیش 8$ در فلایر به عنوان حراج خورده بود 7.99 نیشخند

 فروشگاه مکسی : برای خرید میوه ، خوراکی و شوینده ، یخچال گوشت و مرغ حلال داره  ( اسباب بازی اینجا خیلی گرونه ) چند شعبه داره یکیش که ما میریم تو خیابون کودونژ

فروشگاه پلازا در خیابون کودونژ : که مجموعه ای از چندین فروشگاه شامل ( زلر ، کندین تایر ، دولارما و .....) وارد این پلازا بشید دست چپتون یه مغازه وجود داره که قیمت پرده هاش از همه جا ارزونتره من پرده آشپزخونمونو از اینجا خریدم .

زلر : برای خرید لباس بچه که جراج میشه لباسهای خوبی داره ، شوینده و خوراکی

کندین تایر : برای خرید مهتابی و چراغ ، گوشی تلفن ، انواع آچار ، دوچرخه و ....

دولار ما : برای خرید خورده ریز خونه ، لوازم تحریر ، لامپ ( از همه جا ارزونتره ) اسباب بازی برای بچه ها میله پرده ، چسب و ... اغلب اجناس این فروشگاه بین 1 تا 2 $ قیمت داره به ما گفتند از این فروشگاه  مواد خوراکی نخرید .

 المیزان : در ایستگاه گی - کونکوردیا که یک فروشگاه عربیه برای خرید مواد غذایی از جمله مرغ و گوشت حلال

فروشگاه پی آ : که در همین ایستگاه فرارداره ولی من فروشگاه مکسی رو ترجیح میدم

فروشگاه والمارت : که این هم چندین شعبه داره ما شعبه ایستگاه نمور رو میریم برای خرید ظروف آشپزخونه ، دوربین ، شوینده ، خوراکی و .... که بد نیست به سر زدنش می ارزه

 سوزی : همون ایستگاه نمور ( برای خرید لباس برای خانمها ) چشمک

اخوان : خیابان شربروک فروشگاه ایرانی که میگن همه چیزهایی که ایران هست داره ما تا حالا نرفتیم

فروشگاه فارما پیریکس که شبیه داروخانه های خودمونه ولی از دارو و لوازم آرایش تا خوراکی و شوینده و نان و ... داره حتی اداره پست و معمولاَ توی همه محله ها یکی هست .

 فروشگاه  MEGA که حراجی های  خوبی در همه ایام سال برای لباس داره. کد پستی :H8S2L3 و  تلفن 5146371116 با مترو به ایستگاه وندوم روی خط سبز برید و از اونجا با اتوبوس خط 90 غرب باید به این محل برید  کمی بد مسیره ولی به رفتنش می ارزه از طریق گوگل مپ می تونمید پیداش کنید .

فروشگاه ایکاکه به فروشگاه دانشجویی معرفه و برای خرید لوازم خونه خوبه ما خودمون نرفتیم چون فعلاَ لازم نداشتیم ولی میگن قیمتهاش خوبه اگر اشتباه نکنم مترو ایستگاه دوکولژ بعد از اونجا با اتوبوس 175 باید برید که ظاهراَ جلوی درش ایستگاه داره . 

این هم 2 سایت عالی برای flyer ها

http://www.superc.ca/en/index.html

http://montreal.publisac.ca/flyers/home

 

 در پست های بعدی براتون از خاطرات و  جاهایی که رفتیم ، فریت بار، کتابخونه ها و ... خواهم نوشت .

پینوشت :

هفته گذشته از همون جایی که محسن کلاس میره تلفن کردند که یه کلاس برای مبتدی ها با یه معلم داوطلب می خواهیم تشکیل بدیم ( همون جایی که قبلاَ بهتون گفتم شاید برای من هم کلاس بذارن اما تلفن کردند گفتند معلم نیومده تشکیل نمیشه ) اگر خانموتون دوست داره می تونه شرکت کنه . من هم که تو فرانسه هیچی بارم نیست گفتم ساعتش اگر می خوره که امیر حسین تنها نمونه چرا که نمیرم دیدیم کلاس محسن 12 تموم میشه کلاس من 1 شروع میشه و تقریباَ 40 دقیقه از خونه تا کلاس طول میکشه خلاصه قرارشد تو مترو قرار بذاریم امیر و عوض کنیم من از دوشنبه تا چهارشنبه روزی 2 ساعت کلاس دارم که میشه هفته ای 6 ساعت ولی محسن هفته ای 4 روز میره روزی 3 ساعت که میشه هفته ای 12 ساعت . روز دوشنبه رفتم کلاس خوب بود فقط چون معلممون تجربه نداره از روی جزوه خاصی هم درس نمیده برای من سخته اما خوشحالم چون با کمک محسن همین سه روز کلی اوضاع برام بهتر از روز اول شده راستی روز سه شنبه امیر حسین روز مهدش بود ( یادم نرفته براتون میگم ) گذاشتمش که خودم هم برم کتابخونه کمی مطالعه کنم که دیدم اون کتابخونه روزهای سه شنبه تا ظهر بسته است رفتم فروشگاه مکسی دیگه داشتم میومدم که سارا و همسرش رو دیدم اونها هم آرش رو گذاشته بودند مهد خلاصه قرارشد آقا هادی هم بیاد تو کلاسهای ما شرکت کنه الان تو کلاس 2 نفر ایرانی ، 2 نفر عرب که یکیشون مصری و اون یکی اهل مراکش، یک نفر هندی ، یک نفر چینی و یک نفر هم کلمبیایی هست .

خدا رو شکر خیلی دلم می خواست تا شروع کلاسهای جدید برم کلاس و با زبان فرانسه آشنا بشم .

شاد و پیروز و سربلند باشید . دعای خیر رو فراموش نکنید . بای بای

 

 

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :