اما بعد از سه ماه چه خبر ؟

سلام عید همتون با چند روز تاخیر مبارک امیدوارم همتون سلامت ، شاد و سرزنده باشید . روزهای خیلی خوبی در انتظارتون باشه .

ما خوبیم مثل همه مهاجرها گاهی دلتنگ عزیزان میشیم گاهی به یاد خاطرات بدی که  از ایران و بعضی آدم هاش داریم می افتیم و ناخود آگاه با همسرم بعضی خاطراتمون رو مرور می کنیم به یاد همه کسایی که دوستشون داریم به یاد خاطرات قشنگی که با هاشون داشتیم و این بهترین چیزی است که کوله بار سفر ما کردند چون یاد آوری اونها ما رو سرحال می کنه به یاد همه شما هستیم به خصوص هم قطاریهامون که هنوز در ایرانن و حدود 9 ماه از ارسال آبدیت مدارکشون گذشته و خبری از ارسال مدیکالهاشون نیست . همه اونهایی که منتظر فایل نامبر و مصاحبه هستند می دونیم که دارید چه روزهای سختی رو می گذرونید اما امیدواریم بهترینها به زودی نصیبتون بشه .

کلاسهای من از روز سه شنبه شروع میشه قبل از ساعت 8 باید برم چون کلاس من ساعت هشت و ربع شروع میشه تا 30/12 یک ساعت نهاری داریم از 30/13 تا 30/15 دوباره کلاسه ، روزهای جمعه هم همه دوستان ظهر تعطیل میشن من بی نوا باز هم تا 15/30 کلاس دارم و مشغول یادگیری زبان شیرین فرانسه هستم .یول 

محسن عزیزم هم از 17 آگوست کلاسهاش شروع شده میره دانشگاه مونترال خودش خیلی راضیه روز تعیین سطح کاری کرد که زیاد بلد نباشه چشمک تا از ترم یک شروع کنه الان هم میگه درسته که اصل مطالب رو بلدم اما زبان این ویژگی رو داره که چون دامنه لغت داره هم دارم کلی کلمه جدید یاد می گیرم هم اینکه تمام ایرادهام برطرف میشه می خواست برام انتقالی بگیره برم پیش خودش با وجودیکه نزدیک تر از اینجایی بود که میرم  اما خودم نخواستم به چند دلیل یکی به دلیل اینکه من زبان فرانسه خیلی کم بلدم در واقع از موقعی که اومدم اینجا یه چیزهایی یاد گرفتم اما سطح آموزش در دانشگاه مونترال بالاست یعنی باید از قبل خونده باشی به درد کسایی می خوره که مین بودند یا در حد مین خوندن خود اینها هم کسانی که تحصیلات دکترا دارند رو دانشگاه مونترال می ندازند بعد جا باشه فوق لیسانسها و در نهایت لیسانسهایی که در سطح خودشون از بقیه بهترند البته برای کسایی که خونه شون هم نزدیک به دانشگاه مونترال باشه . دوم اینکه امیر عزیزم هنوز مدرسه اش شروع نشده بود و می خواستم روزهای اول شروع مدرسه خونه باشم تا ظهر ها بیارمش خونه نهار بخوره و کم کم به محیط عادت کنه و تر جیح دادم از 6 سپتامبر برم کلاس و اتفاقا هم تصمیم درستی بود .چون بچه ها دوست ندارند رفتن به مدرسه عامل جداییشون از خانواده باشه و لازمه احساس امنیت رو روزهای اول بهشون بدیم می ترسن دیر بریم دنبالشون و ... اگر الان در برقراری پیوندهای عاطفی بین پدر و مادر و والدین با بچه ها موفق نباشیم آینده خطرات زیادی بچه ها  رو تهدید می کنه اینجا باید از همون موقع که فرزندانتون کوچیکن لذت گرما و عشق و علاقه در کنار پدر و مادر رو بچشن تا بعد از 16 سالگی که دولت به اونها اجازه میده مستقل بشن و مجردی ، بدون پدر و مادر زندگی کنن ارزش محیط خانواده رو بدونن و خودشون ترجیح بدن که با پدر و مادر باشن و الا به زور نمی تونید این کار رو بکنید چون پلیس و دولت از جدایی بچه ها از خانواده حمایت می کنه و شما حق اعتراض ندارید عصبانی

اینجا مدرسه ها از اول سپتامبر رسما شروع شده یعنی همون اول مهر خودمون قلب یاد روزهای اول مدرسه خودمون افتادم مهر یه بوی خاصی داشت لبخند به خصوص روز اول مدرسه خودم یاد مامان گلم افتادم که من رو با خودش برد یادمه النگو طلا دستم بود و یه جفت گوشواره طلا گوشم البته زیر مقنعه های اون موقع اگر یادتون باشه یه کلاه هم زیر مقنعه سرمون میکردیم خانم معاون گفت باید طلاهاش رو در بیارید مامانم گوشوارم و در اورد ولی بعدا رفتیم طلا فروشی النگوهام و قیچی کرد چون کوچیک شده بود و در نمی اومد .مامانم چقدر فعالیت کرد تا برامون سرویس مدرسه گذاشتند تا اون موقع مدرسه ما سرویس مدرسه نداشت کلی تو راه آموزش و پرورش بیا برو کرد تا مجوز دادند منتظر قربونش برم امیدوارم همیشه سلامت باشه قلب ماچ البته همه مامانهای دنیا.

اما مدرسه پسر گل ما ....

نامه ای که از کمیسیون اسکولق برای ما اومد توش نوشته بود در یکی از تاریخهای 25 ،26، 29 برای ثبت نام یا اعلام حضور به مدرسه مراجعه کنید . ما هم روز جمعه گذشته بعد از طهر که محسن کلاس نداشت رفتیم تا از در دفتر مدرسه رفتیم تو خانم دفتر دار سوال کرد اسمش چیه ما هم گفتیم . گفت باید برید یه مدرسه دیگه ( مترو وندوم ) فکر کنید خونه ما روی خط آبی مترو مدرسه ای که می گفت روی خط نارنجی و برای رفتن به اونجا از خونه ما باید یه اتوبوس و دو خط مترو عوض کرد ما رو می گی تعجب گفتیم چرا ؟ به ما نامه مدرسه شما رو دادند ( تازه همین مدرسه هم مسیرش برای ما مشکل ساز بود پایین تر می گم ) چرا به ما خبر ندادند ؟ خانم دفتر دار پرسید اگر خبر ندارید چرا اومدید ؟ گفتیم بابا به گفته خودشون اومدیم اعلام حضور کنیم . حالا فکر کنید از دوشنبه هم قراره بچه های سال اولی برن مدرسه کلافهخلاصه همسرم گفت مثلا اینجا یه کشور پیشرفته است چرا باید در آخرین لحظات بدون اینکه به ما اطلاع بدن بچه رو جابجا کنن ؟ گفتیم آدرس مدرسه رو بدید که داد و ما اومدیم بیرون به همسرم گفتم برگردیم ازشون نامه بگیر برای مدرسه جدید بریم بگیم کی ما رو فرستاده ؟ اینجا که از اداره نامه داشتیم میگن اینجا نیست . برگشتیم دیدیم یه نفر دیگه پشت میز نشسته گفتیم نامه بده گفت ما نامه نمی دیم . بعد گفت نه مدرسه آیونا باید برید می شد آخر همون خط آبی ما دیگه حسابی گیج شده بودیم بالاخره بچه ما کجا باید بره مدرسه ؟سوال نامه هم نداد . گفت ما مقصر نیستیم . سرتون درد نیارم برای اینکه از سر در گمی در بیایم گفتیم میریم کمیسیون اسکولق ( آموزش و پرورش که ظاهرا این آش و برای ما پخته بود )

 البته برای اون روز جایی دیگه قرار داشتیم که وقتی اونجا کارمون تموم شد دیدیم وقت نمی شه بریم دنبال مدرسه و بعد هم اینجا ویکند بود روز دوشنبه هم به همسرم پیشنهاد دادم یکی دو روز صبر کنیم شاید نامه ای بدند یا تلفنی بگن باید کدوم مدرسه بریم چون باید از کلاس زبانش می زد تا بریم دنبال مدرسه من هم خودم چون از زبان کم میارم نمی تونستم برم افسوس کلاس محسن از مدرسه امیر واجب تر بود ( جالا بچه ام 2 روز دیر تر پرفسور بشه خنثی ) اتفاقا روز سه شنبه بعد از اینکه محسن رفت کلاس قرار بود خودم با امیر بریم مدرسه آیونا بپرسم ببینم اصلا اونجا هست یا نه ؟ که ساعت 30/9 از همون مدرسه اولی تلفن کردند گوشی رو برداشتم خانمی بود که بعدا فهمیدم معلمش بوده پرسید امیر در مدرسه ای ثبت نام شد؟گفتم نه . پرسید رفتید کمیسیون اسکولق ؟ گفتم رفتیم تعطیل شده بود . دوباره پرسید شما در خانواده چند نفر هستید؟ گفتم 3 نفر گفت امیر با پدر و مادر گفتم بله ، دوباره پرسید امیر خواهر و برادر نداره ؟ گفتم نه گفت الان خونه است ؟ گفتم بله ، گفت می تونید فردا ساعت 30/8 بیاریدیش همین مدرسه گفتم بله گفت پس فردا ساعت 30/ 8 مدرسه باشید همین جا ثبت نام میشه تعجب تشویقپرسید دیکر می خواهید ؟ گفتم اسکول باس اولویت داره اگر سرویس به موقع بیاره و ببردش تا ما به کلاسمون برسیم نه . بعد پرسیدم سرویس دارید . گفت بله اما نگفت به شما نمی دیم .  چهارشنبه رفتیم مدرسه کارهاش انجام شد رفتیم توی کلاسش خیلی عالی بود یه گوشه وسایل بازی داره گفتند چه چیزهایی باید ببره ( در مورد مدرسه در پست های بعدی اگر وقت کردم مفصل می نویسم ) فقط بدونید اینجا بچه ها برای نهار یا باید بیان خونه نهار بخورن یا اگر در مدرسه باشن یه نفر که غذاشون گرم می کنه موظفه بالا سرشون بایسته که لقمه تو گلوشون نپره ، عذاشون کامل بخورن و ... از همه مهمتر روزی 2 دلار و نیم از پدر ومادرها می گیرن و این اجباریه فعلا هم باید غذا از خونه ببرن . در ضمن گفتند بهش سرویس نمی دن عصبانیچون فقط به کسایی که فاصله خونه تا مدرسه حدود 1200 متر به بالا باشه سرویس تعلق می گیره حالا خونه ما تا مدرسه فاصله اش کمتر از اینه که خیلی هم بد مسیره و فقط با ماشین شخصی یا پیاده باید این مسیر رو بریم خدا به داد زمستون برسه ؟ ما در خواست سرویس اظطراری کردیم که هنوز جوابش نیومده

لطفا دعا کنید موافقت کنن

کارتهای بیمه هنوز به دستمون نرسیده ولی باید از اول سپتامبر تحت پوشش بیمه باشیم .

اما مطلب مهم در مورد ترخیص بار فریت :

بعد از اینکه در ایران بارنامه رو تحویل گرفتید بپرسید که با چه شرکتی هوایی خواهد رفت و حدودا چند روز دیگر به کانادا خواهد رسید ؟ بعد از ورودتون به کانادا به سایت شرکت هواپیمایی که بارتان را به کانادا آورده مثلا ایر کانادا ، لوفتانزا یا klm بروید و در قسمت track شماره بارنامه را وارد کنید سپس تمام جزئیات شامل تاریخ رسیدن بارتان و آدرس ترخیص به شما نشان داده خواهد شد . بلافاصله در روزهای کاری به همراه برگه لندینگ و پاس خود به آنجا بروید و بارتان را ترخیص نمایید در صورتی که دیرتر مراجعه کنید جریمه خواهید شد پس منتظر تماس آنها نباشید ، چون ممکن است آنها تماس گرفته باشند ولی شما در خانه نباشید . دیگه اینکه اونها فقط یک بار تماس می گیرند و لا غیر پس باید خودتون پیگیر بارتون باشید .

 با آرزوی روزهای خوب برای همه شما عزیزان .

 

  
نویسنده : محسن و مریم ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :